‏نمایش پست‌ها با برچسب شاهزاده رضا پهلوی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شاهزاده رضا پهلوی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ بهمن ۱۵, جمعه

پیام شاهزاده رضا پهلوی در مورد پیکار برای توقف اعدام ها و آگاه سازی جهانیان



۸ بهمن ماه ۱۳۸۹

هم میهنان عزیزم،

ماشین بی رحم اعـدام در سرزمینـمان ایران، این روزهــا بیش از پیش قربـانی می گیرد. شریف ترین جوانان ایران، امروز و هر لحظه با خطر مرگ دست به گریبانند و هولناک تر از آن بی تفاوتی مشهود بسیاری از شخصیت ها و مجامع بین المللی نسبت به روند پرشتاب این بی عدالتی هاست. من همانطور که پیش از این نیز در کنفرانس مطبوعاتی در تاریخ اول تیر ماه ۱۳۸۸ عنوان کردم خود را موظف و متعهد به حمایت از خواست میلیون ها جوان ایرانی برای دستیابی به دموکراسی می دانم و معتقدم که باید در نهایت ایستادگی، جنایت و سرکوب حاکمیت را محکوم کرد و بانیان اصلی آن را تحت فشار گذاشت.

فراموش نکنیم که موج گستردۀ اعدام ها در ایران با دهۀ ۸۰ میلادی تفاوتی آشکار دارد و آن روند تدریجی اما گسترده آن است. اگر در سال ۱۳۶۷ (۱۹۸۸) به یکباره هزاران زندانی سیاسی در چند ماه بی رحمانه اعدام شدند، امروز این اعدام ها به صورت تدریجی و کاملا پنهانی انجام می شود، و حتی خانواده ها نیز از اعدام عزیزانشان خبر ندارند

در این راستا در برخورد بـا رفتار یا عملکرد ظالمانــۀ رژیم نقش نیروها و ارگان های سیاسی برجسته تر و حیاتی تر در صحنه متبلور می گردد. نباید این بیدادگری ها را نظاره کرد و چاره اش را در گذشت زمان دید. باید صدای اعتراض به این بی عدالتی ها را به گوش جهانیان رسانید. نباید صبر کرد و شاهد این فجایع ناگوار بود. من از هم میهنان برون مرز خواستارم به صورت یک همبستگی ملی مسئولین جهان را در دفاع از حقوق زندانیان سیاسی و اعتراض به اعدام آزادیخواهان همراه کنند.

باشد که پشتیبانی ازهمبستگی ملی بوجود آورندۀ گزینه ای دموکراتیک و سکولار در جایگزینی این رژیم مذهبی خونریز بشود. این تنها راه حل نهایی پیش روی ما است.

خداوند نگهدار ایران باد

رضا پهلوی


۱۳۸۹ مرداد ۲۱, پنجشنبه

پیام شاهزاده رضا پهلوی بمناسبت یکصد و چهارمین سالگرد جنبش مشروطیت

هم میهنان عزیزم،


امروز در آستانۀ سالگرد انقلاب مشروطیت، میهن عزیز ما شاهد گسترش و رشد جنبش رهایی بخش دیگری برای تحقق خواست های دیرینۀ مردم ایران است؛ جنبشی که می رود آن چه در انقلاب مشروطیت ناتمام مانده بود به پایان بَرَد و آرمان های تحقق نیافتۀ مردم ایران را برآوَرَد. شباهت های این دو نهضت رهایی بخش بسی بیشتر از تفاوت های آن هاست. هدف های اصلی رهبران انقلاب مشروطیت ایجاد حکومت برخاسته از ارادۀ مردم، تامین و تضمین آزادی ها و حقوق اساسی شهروندان، تفکیک قـــوای سه گانــه، تاسیس دادگستری مستقل و عُـرفی و سرانجـام بـرکشیدن ایــران از ورطۀ عقب ماندگی صدها ساله و نزدیک شدن به دنیای متمدن و پیشرفته بود. گرچه نخبگان و سرآمدان آن روز جامعه در نشر و ترویج آرمان های انقلاب نقشی اساسی ایفا کردند، طبقات گوناگون مردم ایران از روحانیان روشن بین گرفته تا بازرگانان و بازاریان خسته از فساد و تعدیات حکومت استبدادی نیز در پیروزی جنبش مشروطه خواهی سهمی به سزا داشتند.

در آستانۀ انقلاب اسلامی، بخشی بزرگ از آرمان های مشروطه خواهان تحقق یافته بود و به یقین اگر رهبران واپسگرا و انحصارجوی این انقلاب حرکت تدریجی ایران به سوی استقرار یک جامعۀ باز و خردگرا و پیشرفته را بی رحمانه سد نمی کردند چه بسا مردم ایران تا کنون به همۀ خواست های انسانی خویش رسیده بودند.

جنبش سبز، جنبشی که چشم جهانیان را به عزم و همت ایرانیان برای ادامۀ دستیابی به آزادی خیره کرده است، پرچمی را که نیاکان ما در مخالفت با حکومت استبدادی به دست گرفته بودند بار دیگر، و این بار با توانی بیشتر، برافراشته است. شرکت قهرمانانۀ شماری بزرگ از زنان هشیار و آزادی خواه ایران در این جنبش به یقین ضامن نهایی پیروزی ملت در این پیکار تاریخی خواهد بود. به ویژه از آن رو که، همانند دوران انقلاب مشروطیت، روحانیان و بازاریان و اصنافِ معترض به رفتار خون ریز حاکمان نیز به تدریج و روزافزون به صفوف هم بستۀ مردم می پیوندند و بر نامشروع بودن حکومت مُهر تایید می زنند.

مستبدانی که در انقلاب مشروطیت رویاروی نیاکان آزادی خواه ما ایستادند پس از اندک مقاومتی به خواست آنان تن در دادند و مسند قدرت را به آنان سپردند. امروز، اما، دشمنان آزادی و انسانیت در سرکوب بی رحمانۀ مردم بی دفاع کارنامه ای سیاه تر از هر حکومتی دارند که بر سرزمین کهن ما فرمان رانده است. با این همه، مطمئن باشیم که جبهۀ شکست ناپذیر آزادی خواهی بر حکومت از درون پوسیدۀ مستبدان چیره خواهد شد و نهال خشک ناشدنی آزادی که در انقلاب مشروطیت ریشه گرفت در جنبش سبز مردم مصمم ایران به بَر خواهد رسید.

خداوند نگهدار ایران باد

رضا پهلوی

۱۴ امرداد ماه ۱۳۸۹

۱۳۸۹ خرداد ۲۰, پنجشنبه

1388 پیام شاهزاده رضا پهلوی به مناسبت سالگرد جنبش بیست و دوم خرداد

هم میهنانم، شیرزنان و شیرمردان آزادیخواه،
بیشتر از سی سال است که مردم پُر همت و آهنین ارادۀ میهن عزیز ما در راه دستیابی به حقوق مسلم خویش دلاورانه کوشیده اند. شمار زنان و مردان از خود گذشته ای که در این تلاش های حماسه آفرین از جان خویش نیز دریغ نکرده اند از حساب بیرون است. یاد و نامشان به یقین در برگ های زرین تاریخ وطن جاودانه و محترم خواهد ماند. اما، غیرت و همتی که فرزندان شیردل وطن در پیکار با دشمنی بی رحم و خونریز در سالی که گذشت از خود نشان داده اند در تاریخ پُر حماسۀ جنبش آزادی خواهانۀ مردم ایران نظیر و بدیلی ندارد.
انتخابات مخدوش و نامشروعی که رژیم ولایت فقیه، بر الگوی همۀ انتخابات باطل پیشینش، برگذار کرد نمایشی تازه و بی شرمانه از دشمنی همیشگی اش با ابتدایی ترین حقوق ملت بود. این بار، اما، میلیون ها تن از مردم ایران، خشمگین و به بهانۀ دستبرد آشکار حکومت به صندوق های آراء، و خسته از تبه کاری ها و جنایت های سی سالۀ رژیم، در سراسر ایران به اعتراض برخاستند و بی توسل به کمترین خشونتی جنبشی را آغاز کردند که در مردم جهان تحسین و در دل تاریک سران رژیم وحشت برانگیخته است. باری دیگر، و این بار ددمنشانه تر از همیشه، سران حکومت غاصب، این اشغالگران ایرانی نمای خاک پاک ایران، دست به چنان سرکوب و شکنجه و کشتار بی رحمانه ای زده اند که از دست دشمن ترین دشمنان ایران نیز هرگز برنیامده بود. هیچ گروه و صنف و طبقه ای از مردم ایران از این توحش قرون وسطایی مصون نمانده است. قربانیان اصلی، اما، جوانان برومند و زنان شیردل ایران بوده اند که هر تهاجم و توحش تازه ای دل هایشان را قوی تر و ارادۀ آنان را به ادامۀ راه راسخ تر کرده است.
هم میهنان عزیز و آزاده ام،
تردیـد نکنیم که امروز، در آستانـۀ نخستین سالگـرد این جنبش جانانـه، دشمـن از همیشه زبون تر و درمانده تر شده است. روزی نیست که وجدان تازه ای بیدار نشود و شماری دیگر از صف پراکندۀ حاکمان وحشت زده به دامن شما پناه نیاورند. آثار شکاف و اختلاف های دیرین میان غاصبان حقوق ملت از پرده برون افتاده و آنان را آشکارا به جان یکدیگر انداخته است. هر خشونت و توحش تازه ای را نشانی دیگر از درماندگی و انزوای بیشتر رژیم بشمریم. به یاد داشته باشیم که در این پیکار علیه استبداد و خشونت و حق کشی تنها نیستیم. مردم آزادۀ جهان به حقانیت پیکار ما علیه نظام خودکامه و ماجراجو بیشتر از همیشه پی برده اند و دیر یا زود دولت های خویش را ناچار به پشتیبانی از جنبش آزادیخواهانۀ ما خواهند کرد. تصویب قطعنامه های گوناگون در شورای امنیت سازمان ملل متحد در طرد و تقبیح تلاش رژیم برای دستیابی به سلاح هسته ای، هر قدر هم ضروری، به حیاتی ترین نیاز مردم ایران که همانا آزادی و رهایی از چنگال خونین خودکامگان است پاسخی نمی دهد. بر همۀ هموطنان ما در خارج از ایران و به ویژه بر همۀ سازمان ها و کانون های کوشندۀ حقوق بشراست که در هر فرصتی و با هر وسیله ای صدای حق طلبانۀ آزادیخواهان ایران را به گوش جهانیان برسانند و آنها را از عمق نفرت مردم ایران نسبت به رژیم ضد انسانی جمهوری اسلامی آگاه سازند.
با این همه یقین بدانیم که بدون چنین پشتیبانی نیز نهال جنبش سبز ما از رویش و بالندگی باز نخواهد ایستاد. حتی اگر سرکوبگران بتوانند با رفتارهای خشونت آمیز خود ایرانیان را از تجمع مسالمت آمیز در سالگرد انتخابات باطل بازدارند و مانع از تجلی احساسات آزادیخواهانه و میهن دوستانۀ آنان شوند، ارادۀ حق طلبان ایرانی به ادامۀ پیکار دور از خشونت دو چندان خواهد شد و مردم شریف و بیدار ایران به پیروزی نهایی خواهند رسید.

خداوند نگهدار ایران باد

رضا پهلوی

۱۸ خرداد ماه ۱۳۸۹

۱۳۸۹ فروردین ۳۱, سه‌شنبه

ایران، از دین سالاری تا مردم سالاری




دکترمیلر از معرفی محبت آمیز شما متشکرمخانمها و آقایان عصرتان به خیرامشب بسیار خوشحالم که در دانشگاه جرج واشنگتن با شما هستمچنانچه آگاهید من ارتباط خاصی با این دانشگاه دارم، همسر من تحصیلات دورۀ لیسانس و همچنین دورۀ دکترای حقوق را در این دانشگاه گذراند. به خاطر دارم که شبهای بی شماری را با بی خوابی در پی تکمیل نیازهای درسی یا آمادگی برای امتحاناتش می گذرانــد بنابر این می تـوان گفت که من نیز ماننـد شما یا لا اقل ماننـد همسرانتان این دوران را گذرانده ام. حقیقتاً یکی از علائق من در چارچوب وظائفم این است که با رهبران آینده داد و ستد داشته باشم و امشب مایلم که نه تنها حقایقی را بازگو کرده بلکه احساسات هموطنانم را نیز با شما در میان بگذارم.کشور من دوران بسیار نگران کننده ای را می گذراند. همچنانکه بسیاری از شما در ماههای اخیر شاهد تصاویر متعددی که بر روی فیس بوک – یوتوب و سایر رسانه ها منعکس می شده بوده اید و این تصاویر مرارت مردم ایران را در کنار بی رحمی رژیم ملایان به روشنی ترسیم کردند.آن عده از ما که تمام زندگیمان را در پی احقاق مردم سالاری و حقوق بشر در ایران صرف کرده ایم مایل بودیم که چنین روزهایی و عواقب دردناک آن پیش نمی آمد. آنچه که در اطراف انتخابات تقلبی سال ۲۰۰۹ اتفاق افتاد مردم ایران را به نقطۀ عطفی کشاند که بازگشت از آن ممکن نیست و نتیجتاً رژیم نیز به تظاهر در راستای دین و ایمان، غرور ملی و انسانیت پایان داد.تابستان گذشته مردم ایران به دست آورده هائی که در تاریخ سی و یک ساله جمهوری اسلامی بی سابقه بوده است نائل آمدند. برای بار اول مردم ایران قادر شدند که تظاهراتی را با ابعاد گسترده و بر علیه تمامیت گرائی وسلطۀ طلبی مذهبی ترتیب داده و هماهنگ کنند. این تظاهرات و اعتراضات تا به امروز ادامه دارند و از مقطع انتخابات ماه ژوئن عبور کرده و در واقع صلاحیت رژیم و رهبر آن خامنه ای را زیر سئوال برده اند.شهامت و ارادۀ این قهرمانان بی نشان در مقابل ظلم، بی عدالتی و شقاوت رژیم تحسین مردم جهان را برانگیخت و شالودۀ آنچه که اولین انقلاب سدۀ بیست و یکم یا انقلاب تویتر یا انقلاب سبز نام گرفت ریخته شد.ملموس ترین نتیجۀ حرکت سبز این است که امروز جهان از یک سو به درک بهتری از ماهیت واقعی این رژیم دست یافته و از طرفی نیز به واقعیت آرمانها و خواستهای مردم ایران پی برده. پرده از چهرۀ رژیم برگرفته شده. نهایتاً من اطمینان دارم که کشور من از این ظلمت رهائی خواهد یافت. ایرانیان بر اینان چیره خواهند شد و این رژیم به دست مردمانش سقوط خواهد کرد. چنانچه مایل باشید که از گفته های من فقط یک نکته را بخاطر بسپارید اجازه دهید آن این باشد که تلاش مردم ایران برای دستیابی به مردم سالاری و حقوق بشر و همچنین احیای شأن و احترامشان ادامه دارد هر چند در زمرۀ خبرهای ارائه شده در این کشور قرار بگیرد یا نه. این تلاش به همت جوانانی که نگاهشان بجای گذشته معطوف به آینده است به ثمر خواهد رسید.اجازه بدهید قدمی به عقب برداریم تا ببینیم چه عواملی ما را در این مقطع تاریخی قرار داده اند. البته ما نباید میدان دیدمان را صرفاً به انتخابات سال گذشته و عواقبش محدود کنیم چنین کاری سی سال مقاومت را دست کم خواهد گرفت و به ورطۀ فراموشی خواهد کشاند. آنچه که امروز در ایران اتفاق می افتد سالها ست که در حال بنا و شکل گیریست. کما اینکه وقایع تابستان گذشته نمایانگر لحظۀ مشخص شدن روندها و انسجام هموطنانم از هر گذر و از هر باور سیاسی در مقابل رژیم بود. این گذر راه سهل و آسانی نبوده. بعنوان فردی که خود را دانش پژوه حرکات بدور از خشونت و نافرمانی مدنی تلقی می کند می توانم تأئید کنم که تلاش در مقابل رژیمهای خشن و سرکوبگر هیچگاه ساده و بی خطر نیست.طی سالها مهمترین مانعی که بر سر راه هموطنانم قرارداشته نبود سازماندهی گسترده و امکان ایجاد هماهنگی در زمینه تلاشهایشان است. محدودیتهای شدیدی در زمینه های ارتباطات اطلاع رسانی، گردهم آئی و سخنرانی که بر آنها اعمال شده باعث آن شده که قشرهای مختلف جامعه امکان اینکه گردهم آمده و اعتراضات علیه رژیم را به گوش هم رسانند را نداشته باشند. از نقطه نظر تاریخی مخالفت با رژیم ملایان به ابراز ناخرسندی های پراکنده محدود می شده. برای مثال در جائی دانشجویان و در جایی دیگر کارگران یا زمانی زنان یا معلمان معترض بودند. در گذشته تمامی ابراز مخالفتها در اسرع وقت و با شقاوت نیروی امنیتی رژیم در هم شکسته شده اند. نتیجتاً و بر خلاف تذکرات برخی از ما کمتر کسی در سراسر جهان از اینکه در این سه دهه چه پدیده ای در حال شکل گیری و تبلور است مطلع بوده.هرچند که رژیم ممکن است دچار اشتباه محاسبه و یا پریشان خاطری از بابت نزاعهای درونی شده باشد ولی هموطنانم به یک واقعیت ملی روشنگرانه دست یافته اند. و درلوای آن قابلیت سازماندهی یک قیام گسترده را پیدا کرده اند. برای اولین بار در این سی سال این مردم توانستند که پنجه ای را که رژیم بر گلوگاه ارتباطشان با خارج می فشرد را در هم بشکنند. برای اولین بار مردم دارای صدا، هویت و حرکتی که هادی آن خودشانند شدند. برای اولین بار پس از سی سال جهانیان چهره واقعی ایرانی را شناختند. دانستند که آنان که هستند و چه میطلبند، آزادی! بالاخره برای اولین بار در عرض سی سال جهان این چهره واقعی را نیز دید. وقاحت، شقاوت، سلطه گرائی، اشاعۀ افراط گرائی و اقامه قدرت از طریق مشت آهنین.در داخل ایران مردم از هر موقعیتی برای لطمه زدن به وضع حکومتی رژیم استفاده میکنند. ایرانیان خارج از کشور که در میانشان هستند کسانی که حتی وطنشان را ندیده اند در تلاشند تا در زمینۀ وقایع داخل آگاهی رسانی کنند. آنان در چندین قاره به برگذاری تظاهرات پرداختند. در همین منطقه و در مجموعۀ تجاری ناسیونال نیز تظاهراتی برگذار کردند که در آن میان با تکیه بر اتحادشان با هم میهنان داخل کشور و استفاده از دستبندهای سبز به جمع آوری امضاء پرداختند و در ضمن به مکاتبه با قانون گذاران و هیئت تحریریۀ رسانه ها نیز ادامه میدهند. بسیار باعث خرسندی من است که میبینم چگونه وقایع دردناک داخل ایران هموطنانم را اینگونه برانگیخته. تنها راه نجات عموم ما از این کابوس مردم سالاری و تعهد بی چون و چرا به حقوق بشر برای فرد فرد ایرانیان میباشد. اتحاد ما این رهائی را تسریع خواهد کرد.فراتر از این به همت عدۀ بیشماری قهرمان بی نام و نشان خبرهائی که از داخل بدست رسیده در تارنماهای بی شماری انعکاس یافته و بریده های تصویری آن در رسانه های عمدۀ جهان قابل رویت می باشد. ما بسیار تحت تاثیر شرکت تویتر و تصمیم به تعویق انداختن بسته شدن سرویس شان به صِرف کمک به تظاهر کنندگان ایران قرار گرفتیم و از این بابت از آنان سپاس گذاریم. این حرکت تویتر را میتوان با رفتار شرکتهای نوکیا و زیمنس که فن آوریهای مقابله با مردم همچون کنترل و جاسوسی اینترنتی را به رژیم فروخته اند قیاس کرد. یکی دیگر از نتایج اتفاقات تابستان ۲۰۰۹ این بوده که جهانیان به مسئلۀ حقوق بشر در ایران و یا نبود آن توجه دقیق تری مبذول میدارند. جامعۀ بین المللی مستمراً تحولات ایران را بیش از هر زمان دیگر تحت نظر گرفته. در هفته های اخیر تعداد زیادی از ارگانهای دولتی و غیر دولتی در ارتباط با بحران حقوق بشر در ایران بیانیه هائی صادر کرده اند. وزارت خارجه آمریکا در گزارش سالانه ای که در زمینۀ حقوق بشر تهیه کرده عنوان میکند که هر چند فشار بین المللی بر حکومت ملایان افزوده شده وضعیت حقوق بشر از زمان انتخابات اعتراض برانگیز تابستان سال گذشته تا کنون وخیم تر شده.ضمناً وزارت خارجه نگرانی خود را از تحت فشار بودن اقلیتهای مذهبی تیز ابراز کرده. در ماه فوریه در جلسۀ شورای حقوق بشر سازمان ملل در نشستی در زمینۀ بازنگری، جمهوری اسلامی متعهد شد که قوانین بین المللی را رعایت کند ولیکن پس از گذشت زمانی کوتاه توصیۀ سازمان ملل در مورد کنار گذاری تبعیض نسبت به بهائیان ایرانی را رد کرد. ده ها باورمند به ادیان اقلیتی منجمله بهائیان، مسیحیان و کلیمیان تحت اتهامات واهی در زندانها بسر میبرند. در دادگاههای رژیم که متهمین از داشتن ابتدائی ترین حقوق همچون داشتن وکیل مدافع محرومند دولت مشخصاً به تعهدات خود در برابر موازین بین المللی حقوق مدنی و سیاسی پشت کرده است. فراتر از آن سازمان عفو بین المللی موارد دیگری را که در طی آن دانشگاهیان، پزشکان، روزنامه نگاران، هنرمندان و رهبران اتحادیه ها حقوق اولیه خود را از دست داده اند و زندانی شده اند را به ثبت رسانده و جالب تر از آن ماه گذشته سازمان خبرنگاران برون مرز مدعی شد که یک سوم خبرنگاران زندانی شده جهان در زندانهای ایران بسر میبرند.همین امشب که بـا شما سخن میگویم امیر انتظام کـه طولانی ترین دورۀ زندان سیاسی را گذرانـده در منزلش تحت نظر می باشد. او پس از سی سال از امضا یک توبه نامه که منجر به آزادی وی میشد امتناع ورزیده. یک رهبر روحانی مطلع به نام آیت الله بروجردی هم اکنون در زندان تحت شکنجه های روحی و جسمی بسر میبرد. ایشان اجازۀ انتقاد از رفتاری که رژیم بنام مذهب می کند را به خود داده بود و خواستار جدائی دین از حکومت شده. در هفته های گذشته ما شاهد فرار موجی از وبلاگ نویسان، روزنامه نگاران و فعالان سیاسی و پناهجوئی آنان از اردوگاه های مستقر در ترکیه و عراق و شرایط رقت بار زندگی آنان در این اردوگاه ها بودیم این افراد نباید به هیچ وجه فراموش شوند. فرد فرد آنان نمایانگر طبع قهرمانانۀ مردم ایران می باشند و شرایط آنان روشنگر قساوت تحمل ناپذیر رژیم است.هموطنان من بیش از این قادر به تحمل وضعیت موجود نیستند. بیش از پیش راه کار به جهت یک نغییر سیاسی اساسی در ایران متمایل می شود. قانون اساسی ملایان در بطن خود و از ریشه معیوب است و برای پیش برد ایران باید تعویض شود. تفکر تغییر رژیم خصوصاً در ایالات متحده بحث انگیز بوده و این تفکر را در برخی برانگیخته که الزاماً تغییر رژیم از طریق نیروهای خارجی و یا دول خارجی باید صورت بگیرد. ولیکن این تفکریست اشتباه و باید بیافزایم که تفکریست بسیار ناگوار. من همواره ابراز کرده ام که دخالت در امور و یا حمله به کشورم از جهت مواضع خارجی ناخواسته ناگوار و اشتباه می باشد و از هر جهت با منافع ایران و جامعۀ بین المللی در تناقض است. چنین حرکتی صرفاً رژیم را گستاخ تر و مردم را در راه دفاع از سرزمین متحد خواهد کرد. دقیقاً بر اساس همین احساس بود که من در سال ۱۹۸۰ در زمانی که صدام به ایران دست اندازی کرد شخصاً داوطلب شدم که به نیروی هوائی ایران بپیوندم که البته این درخواست از جهت رژیم ملایان پذیرفته نشد. حمله به ایران حمله به یک یک وطن پرستان است. بنابراین من معتقد و مصرم که تغییر رژیم محتمل است و باید از طریق ایرانیان و فقط از جانب ایرانیان انجام پذیرد. تغییر از خارج نه مشروعیت خواهد داشت و نه دوام.گذشته از اینکه رژیم ملایان زورگو و منفور است با نگاهی به قانون اساسی آن به این نتیجه می رسیم که تنها راه رسیدن به یک تغییر اساسی در حیطۀ سیاسی در ایران رسیدن به مرحلۀ داشتن مسئولیت و شفافیت در سیاست است. در قانون اساسی باصطلاح رژیم اسلامی چندین مورد و اصل غیر دموکراتیک گنجانده شده بنابراین چنین دولتی قادر نیست که نمایندگی مردم را بعهده گیرد یا در خدمت آنان باشد و همچنانکه در تابستان گذشته مشاهده شد برگزاری هر تعداد انتخابات این کم و کاستها را از میان نخواهد برد. در چار چوب قانون اساسی جمهوری اسلامی هیچ روش قانونی که از طریق آن مردم بتوانند رژیم را زیر سئوال برده و مسئول قراردهند گنجانده نشده.برای روشن شدن این کاستی ها می توان به مورد انتخابات اشاره کرد. انتخابات در ایران آزاد نمی باشد. بر طبق آئین قانون اساسی یک هیئت غیر مسئــول و انتصابی اکثــریت داوطلبین را طبـق ضوابطی مردود شناخته و از دور خارج می کنند. انتخابات در ایران ساختگی است زیرا همچنانکه در سال گذشته شاهد آن بودیم رژیم برای پیشبرد مقاصدش به هر حیله ای متوسل می شود. بنابر این انتخابات در ایران دموکراتیک نبوده و این فقط منحصر به یک گروه و تقلب آنان در تابستان گذشته نیست. حقوق ایرانیان مرتباً به یغما میرود و این تعبیرات هجوآمیز در قانون اساسی رژیم مندرج است.از طریق تغییرات ساختاری در سیاست هموطنانم قادر خواهند شد که قدمهای لازم را در جهت احقاق مردم سالاری و حقوق بشر برای ایران بردارند. البته تغییر به تنهائی حلال همه مشکلات نیست. در فردای انحلال این ساختار سیاسی ایرانیان باید دولتی که پاسخگوی نیازهای آنان و حامی حقوقشان باشد را شکل دهندبرای آینده ایران من شخصاً همیشه طرفدار برپائی یک مردم سالاری سکولارکه در آن جدائی شفاف مسجد از دولت درج شده باشد هستم. من قانون اساسی که بر پایۀ اعلامیه جهانی حقوق بشر تدوین شده باشد را ترجیح میدهم. گذشته از باور شخصی، من اطمینان دارم که با صرف زمان کافی و داشتن گفتمان لازم در مجامع عمومی مردم سالاری خواستۀ اکثریت ایرانیان و خصوصاً جوانان امروز خواهد بود. با توجه به نشستهای متعددی که با مخالفان رژیم خصوصاً سبزهای داخل و خارج ایران داشته ام اعتقاد من براین باور استوارتر شده. این بار زمانیکه حاکمیت به مردم بازگردد آنها دولتی را خواهند خواست که با مشروعیت و به نمایندگی مردم با حس مسئولیت و با شفافیت عمل کند تا با تداوم باقی بماند.البته در این فرایند نقش جامعۀ بین المللی بسیار مهم است و از من بارها سئوال شده که جامعۀ بین المللی در این راستا چه باید و یا چه می تواند انجام دهد.اگر بتوان پنداشت که جامعۀ بین المللی از آرزوهای واقعی هم وطنانم با خبر است، واضح است که از رفتاری که منجر به تضعیف تلاش آنها برای دستیابی به آزادی در حین تقویت دیکتاتوری که بر علیه آن مبارزه می کنند باید امتناع ورزند. برای نمونه شرکتهای نوکیا و زیمنس که قبلاً به آنها اشاره شد باید در قبال فروش فن آوریهائی که به رژیم در ارتباط با جاسوسی علیه مردم کمک میکند جوابگو شوند. شهروندان کشورها یا نمایندگان آنها می توانند با فرستادن پیامهای اعتراض آمیز و تهدید به تحریم و یا اعتراض کردن به عنوان سهامداران این شرکتها از بی تفاوتی آنها نسبت به مردم ایران بکاهند. بالعکس با تأمین اینگونه فن آوریها و نرم افزارها برای مردم ایران می توانند از گرفتاریهای آنها در زمینۀ ارتباطات و خطرات ناشی از آن جلوگیری کنند. شرکتهای فن آوری اینترنتی دیگر میتوانند با همکاری با ایرانیانی که در زمینۀ ارتباطات فعالند محصولاتی را برای برخورد با این مشکلات و ایجاد ارتباطات بی خطر بوجود بیاورند. بنیادها نیز می توانند از ایجاد این فن آوریها و همچنین در زمینۀ پناهندگان ایرانی حمایت مالی کنند. اجازه بدهید که روشن تر بازگو کنم، هیچ کس انتظار ندارد که جامعۀ بین المللی برای منافع مردم ایران نسبت به منافع خودشان اولویتی در نظر بگیرد ولیکن زمانی که این منافع در جهات موازی در حرکتند جامعۀ بین المللی هم می تواند و هم باید از جنبش مشروع و به حق مردم ایران علیه ستمگران حمایت کند.برای نمونه اجازه بدهید که منافع جامعه بین المللی را در ارتباط با ایران یا متأثر شده از ایران برشماریم در یک نگاه کوتاه این موارد به نظر خواهد آمد: حفظ حقوق بشر- جلوگیری از اشاعۀ تروریسم بین المللی پایان بخشیدن به مناقشات خاورمیانه- کنترل ازدیاد سلاح هسته ای و تضمین ثبات در حوزۀ خلیج فارس.من بارها در مقالات و مصاحبه ها عنوان کرده ام که شاه کلید برای برخورد با این نگرانیها مردم سالاری و حقوق بشر در ایران است. اگر از هیچ لحاظ دیگری نسنجیم، صرفاً به لحاظ هم نظر بودن ایرانیان با سایر مردم جهان در این مورد می توان گفت که تمامی این نگرانی ها از طریق ایجاد مردم سالاری در ایران رفع خواهند شد. به عبارتی دیگر در جائی که مسائلی چون دسترسی ایران به امکانات هسته ای نگران کننده است چنین مسئله ای خود به خود زمانیکه مردم ایران در نحوۀ حکومتشان سهیم باشند حل خواهد شد. یک خوانندۀ رپ زیر زمینی چنین میگوید: " ما نان می خواهیم و آنها به ما کیک زرد میدهند" فکر می کنم که این حرف بیانگر اولویتهای مد نظر مردم ایران است. من مطمئنم که یک ایران مردم سالار، متعهد به صلح و عدم تکثیر و استفادۀ سلاحی از فن آوری هسته ای خواهد بود. اعتبار بین المللی ما بدون شک متکی به شفافیت و تعهد به التزاماتیست که ما امضا کننده آنیم همچون ان-پی-تیبا تأیید این مهم که جامعۀ بین المللی و منافع ایران به هم متصل و مرتبطند مردم و دُوَل جهان برای ابقای منافع خود باید از چالش مردم ایران در راه احقاق آزادی و مردم سالاری حمایت عملی کنند. اجازه دهید که یادآور شوم که حمایت عملی از مردم ایران برابر با دخالت خارجی و یا تقلیل دادن مشروعیت حرکت مردم ایران نمی باشد.برای نمونه میتوان از حرکت همبستگی مردم لهستان و حرکت ضد تبعیض نژادی مردم آفریقای جنوبی نام برد. دنیای آزاد فریادهای آزادی خواهانه آنان را شنید نهایتاً به وضعیت موجود از طریق کمک رسانی خاتمه داد. در هر دو مورد پشتیبانی مفرط بین المللی از مردم و اعمال فشار مستقیم به دولت مورد نظر وجود داشت و حائز اهمیت است که اشاره شود که در هر دو مورد در لهستان و آفریقای جنوبی مهمترین عامل اهرم فشار داخلی یعنی خود مردم بودند که این تغییرات را بوجود آوردند. اهرمهای فشار خارجی همچون تحریمهای اقتصادی به این اهداف کمک کرد ولی خود هدف نبود. حتی اگر هدف تغییر رفتار رژیم باشد هیچ عاملی همچون فشار داخلی که در کوچه و برزن محسوس شود چنین رژیمهائی را وادار به این امر نمی کند. بنابر این همانگونه که برخی از جوامع رهائی یافته در آفریقا یا اروپای شرقی شاهدند حمایتهای سنجیده جامعۀ بین المللی می تواند عامل کلیدی برای ایجاد تغییر در ایران شود.در خاتمه باید گفت که برگزاری مفتضحانه انتخابات سال گذشته و عواقب آن از طرفی درک عمیقی از ماهیت اصلی رژیم ملایان ارائه داد و از طرفی دیگر خواسته های واقعی مردم ایران را بر ملا کرد. بیش از هر زمان دیگر خطی که هموطنان مرا از رژیم جدا میکرد بر زمین این بازی نقش گرفت. در ماههائی که در پی حوادث تابستان گذشته طی شد مردم این تفاوت فاحش را مرتباً یادآور شدند. یکی از شاخص ترین شعارهای آنها که خطاب به آقای اوباما بر زبانها رانده میشد یک گزینه اصولی را عنوان میکرد."اوباما اوباما یا با اونها یا با ما" این شعار که در قالبی ساده در واقع بیانگر این مطلب است که اگر شما از تظاهر کنند گان حمایت نکنید مفهوم آن این است که از ظالمان و ستمگران حمایت میکنیداگر قرار بر این شود که ما از وقوع احتمالات شومی که در زمانی نه چندان دور به واقعیت خواهند پیوست پرهیز کنیم باید تائید کنم که روزنۀ زمانی حساسی هم برای هموطنانم و هم برای جامعۀ بین المللی موجود است. تنها گزینه ای که به پیروزی هر دو طرف منجر خواهد شد بسیار ساده است ولیکن مستلزم تعهدیست که لازمۀ این چنین ثمره ای میباشد. مردم ایران را حمایت کرده و نیرو رسانی کنید- آنها خودشان کار را تمام خواهند کرد. اما باید سریع عمل کرد. زمان آن هم اکنون است.سال گذشته هموطنان پرشهامت و بردبار من خصوصیاتی را که آنان را از این ظالمان متمایز میکند در معرض دید عموم قرار دادند. در مقابل خشونت رژیم صلح آمیزانه رفتار کردند و در مقابل نفرت رژیم با گذشت رفتار کردند. در حین چند پارگی رژیم با هم متحد بودند زمان نا امیدی رژیم امیدوارتر شدند و آنگاه که فریاد آزادی برآوردند رژیم بر آنها باران ظلم و ستمش را بارید. شما می توانید شاهد اولین تلاش نسل خود در راه احقاق منزلت بشری شوید. برادران و خواهران شما در آن سوی جهان از همان اینترنتی که شما استفاده می کنید برای بزیر کشاندن یکی از بی رحم ترین رژیمهای جهان استفاده کرده و این مهم را با اعتقاد و شهامت پیگیری میکنند. نسل شما به نوعی که از این فن آوریها استفاده میکنند مرا به این باور رسانده که حکومتهای مطلقه به زودی از آن گذشته خواهند شد. در جائی که اطلاع رسانی به سهولت در جریان است هیچ انسانی قادر نخواهد بود انسان دیگری را فریب داده و مطیع خود کند. این را ما از شما آموختیم. حقیقت قادر است در آنی به اقصی نقاط جهان انتقال بیابد. حقیقت ایران و مردم ایران را مدام بازگو کنید. ایرانیان هم اکنون بیش از هر زمان دیگر به شما نیاز دارند نجات ایران در دست نسل شماست. این گفته دکتر مارتین لوتر کینگ را به دل بنشانید که: "در پایان راه ما گفته های دشمنانمان را فراموش خواهیم کرد ولی سکوت دوستانمان را به خاطر خواهیم سپرد"
پایان

دانشگاه جرج واشنگتن
۱۳ آوریل ۲۰۱۰

۱۳۸۹ فروردین ۲۱, شنبه

گفت‌وگوی اشپيگل با شاهزاده رضا پهلوی

برگردان از الاهه بقراط

به پدرم ايراد می‌گرفتند که بودجه‌ی زيادی را خرج تسليحات می‌کند. ولی چرا؟ پاسخ‌ اين چرا را بعدها صدام حسين با حمله خود به ايران داد! اگر تهديد عراق وجود نمی‌داشت، ما نيز به يک ارتش آن‌چنان قوی نيازی نمی‌داشتيم. پدرم مطلقا رنج مردم را نمی‌خواست. می‌گفت، اگر مردم می‌خواهند راه ديگری بروند، بايد راه را برای‌شان باز کرد. به همين دليل نيز کشور را ترک گفت. برای هر پسری دشوار است با انتقاداتی که به پدرش وارد می‌شود، کنار بيايد. و اگر پدر شما، شاه ايران باشد، چه بسيار دشوارتر.

مجله آلمانی اشپيگل اين شماره گاهنامه تاريخ خود را زير عنوان «از ابرقدرت دوران باستان تا حکومت مذهبی ملايان» در بيش از صد صفحه به ايران اختصاص داده است. در اين شماره که امروز ۳۰ مارس ۲۰۱۰ به بازار آمد، از اسطوره زرتشت تا دوران ملايان و دشمنی آنان با مدرنيته سخن می‌رود. بدون آنکه، بنا به تجربه، نسبت به همه اطلاعاتی که از سوی تهيه‌کنندگان اين مجموعه داده می‌شود، باور بدون پرسش وجود داشته باشد، برخی از مطالب آن که می‌تواند برای خوانندگان ايرانی جالب و روشنگر باشد، به تدريج ترجمه و در اختيار علاقمندان قرار خواهد گرفت. نخستين مطلب، گفتگوی نويسندگان اشپيگل با رضا پهلوی است که در پاريس صورت گرفته است.
گفتنی است، علاوه بر نکاتی که به عنوان شباهت‌های رژيم کنونی و رژيم پيشين در اين گفتگو از سوی پرسش‌کنندگان مرتب تکرار می‌شود، اساسا توجه به رضا پهلوی و برداشتن موانع از سر راه حضور سياسی وی در آلمان و نشست‌ها و کنفرانس‌های مطبوعاتی ايشان در اين کشور، به ويژه در چند ماه اخير، به همان دورانی شباهت دارد که مطبوعات غربی، از جمله اشپيگل که زمانی به «انجيل» آلمانی‌ها مشهور بود، در سال ۷۸ و ۷۹ ميلادی قلم خود را به سوی ديگری چرخاندند! و کيست که نداند در جوامع باز، نقش رسانه‌ها را در سياست نبايد دست کم گرفت! متن کامل اين گفتگوی را می‌خوانيد:


شاهزاده سيروس رضا پهلوی درباره سياست‌های پدرش، ايران به عنوان بازيچه قدرت‌های بيگانه و شورش مردم عليه رهبران اسلامی در تهران سخن می‌گويد.


اشپيگل: اعليحضرت، والاحضرت، عالی‌جناب... شاهزاده سيروس رضا پهلوی را که قرار بود به جانشينی پدر بر تخت طاووس تکيه زند، چگونه بايد خطاب کنيم؟


رضا پهلوی: اين موضوع برای من اهميتی ندارد. عناوين فرقی برای من نمی‌کنند. مهم، انديشه و مضمونی است که برای آينده سرزمين‌ام مطرح می‌کنم...


س:... سرزمينی که شما در سال ۱۹۷۸ ترک گفتيد.


ج: من تقريبا هجده ساله بودم که به آمريکا رفتم تا در تگزاس آموزش خلبانی ببينم. آن موقع فکر می‌کردم پس از يک سال برخواهم گشت.

س: وقتی پدر و مادرتان در سال ۱۹۷۹ جلای وطن کردند شما چه احساسی داشتيد؟


ج: می‌دانم که دلمشغولی پدر و مادرم در آن زمان رويدادهای روزانه ايران بود. فکر می‌کنم حتی اپوزيسيون نيز نمی‌توانست پيش‌بينی کند چه روی خواهد داد. در آن جنون انقلابی، پدرم کشور را داوطلبانه ترک کرد. او معتقد بود اين کار به سود کشور است. امروز، در يک فاصله سی ساله، بسياری از مسائل طور ديگری ديده می‌شود. همه چيز درست برعکس آنچه شد که مردم به خود وعده داده بودند. امروز نسل جوان در خيابان‌های ايران دمکراسی و جدايی دين و دولت را فرياد می‌زند. اين خواست‌ پيامد آن فساد و استبدادی است که با رژيم کنونی پيوند خورده است.


س: پدر شما نيز که از سال ۱۹۴۱ تا ۱۹۷۹ بر ايران حکومت می‌کرد، می‌بايست ايرادات مشابهی را می‌شنيد.


ج: در اوايل دهه بيست، هنگامی که پدربزرگ من به صحنه سياسی وارد شد، ايران يک کشور به شدت عقب‌افتاده بود. عملا هيچ نهادی جهت پيش راندن مملکت وجود نداشت. برای اين که بتوان کشور را مدرنيزه کرد و به جلو راند، بايستی تمامی وجوه زندگی بهبود می‌يافت. مهم‌ترين موضوع اين بود که در يک جامعه سنتی زير سلطه مردان، حقوق زنان را تقويت نمود و بر کيفيت برابری آنها با مردان و هم‌چنين توانايی شغلی آنها افزود. اين همه به تمامی مخالف موقعيتی است که امروز زنان ايران در رابطه با حکومت قرار دارند. بالا بردن سطح زندگی، آموزش، بهداشت، ثبات و امنيت مسائلی بودند که برای اکثريت مردم در درجه اول اهميت قرار داشتند و پدر من تحقق اين همه را وظيفه خود قرار داد.


س: ولی موفقيتی حاصل نشد.


ج: اين قضاوت خيلی شديد است. ولی می‌توان گفت که شايد او خيلی سريع می‌خواست يک جامعه ارباب و رعيتی را به يک کشور صنعتی تبديل کند. از سوی ديگر، روشنفکران می‌خواستند در تصميم‌گيری‌ها مشارکت داشته باشند که البته موفقيتی نداشتند. من شخصا معتقدم روند ليبراليزه کردن کشور به اندازه کافی سرعت نگرفت. بعلاوه، نيروهايی در کار بودند که الزاما منافع ملی را در نظر نداشتند. عناصری که با منافع خارجی پيوند تنگاتنگ داشتند.


س: منظورتان آمريکايی‌ها هستند يا شوروی‌ها؟


ج: منظورم نيروهای مارکسيستی هستند که زير تأثير اتحاد شوروی قرار داشتند. ما در جنگ سرد بسر می‌برديم. ايران در مرز بين غرب و شرق و زير فشار منافع متناقض آنها قرار داشت. هر دو طرف می‌خواستند در کشور نفوذ کنند. روشنفکران از اين موقعيت تحليل‌های بسيار سطحی داشتند.


س: آيا اگر در ايران آزادی عقيده وجود می‌داشت، ممکن بود انقلاب اسلامی روی ندهد؟


ج: عوامل متعددی می‌توانستند از انقلاب جلوگيری کنند. جامعه ما بر پيامدهای يک انقلاب مذهبی آگاه نبود. وقتی خمينی پای خود را بر خاک ايران گذاشت، ايران برايش مهم نبود. برای او مسئله بر سر تصور وی از يک اسلام انقلابی بود. همين اسلام انقلابی بود که خمينی قصد داست به سراسر جهان صادر کند.


س: فکر می‌کنيد روند امور کشور در زمان حکومت پدر شما، از چه زمانی به يک مسير اشتباه افتاد؟


ج: اواخر سالهای شصت و اوايل دهه هفتاد. در اين دوره انتظارات بيش از پيش بالا می‌رفت. يک نسل جيد وارد جامعه شده بود و اين خود حاصل بهبود شرايط آموزش بود. جوانان اين نسل از نظر مباحث روشنفکری بيش از نسل پيش مجهز بودند. هر چه بيشتر امکان دستيابی مردم به آموزش افزايش می‌يافت، به همان اندازه بيشتر خواهان آزادی می‌شدند. و از آنجا که اين خواست‌ها به جايی نمی‌رسيد، به دلسردی جامعه می‌انجاميد و در بطن آن ناآرامی‌ها را می‌انباشت. فشار تعيين‌کننده اما از خارج می‌آمد.


س: يعنی ايران بازيچه دست قدرت‌های بيگانه بود؟


ج: از نظر تاريخی ايران همواره يک طعمه فريبنده بود. و هنوز هم هست. فقط به اين نگاه کنيد که روسيه و چين و هم چنين آمريکا و اروپا چگونه به اين منطقه چشم دوخته‌اند. پشت همه اينها تفکرات استراتژيک نهفته است. ممکن است شکل حکومت‌ها تغيير کرده باشد، ولی توقعات آنها از ايران همان است که قبلا بود. ايران همواره کشوری خواهد بود که نگاه‌های طمعکار را به خود جلب می‌کند. ولی از همه اين تجربيات چه می‌توان آموخت؟ چگونه می‌توان ثبات را در کشور برقرار کرد؟ چگونه می‌توان سهم مردم را در تصميم‌گيری‌های سياسی به بهترين شکل تضمين کرد؟ به نظر من، تنها از طريق دمکراسی و آزادی. رهبری نظام کنونی تنها از بالا به پايين است. طبقه متوسط که می‌خواهد در سرنوشت کشور نقش داشته باشد، قلع و قمع می‌شود.


س: دقيقا همين ايراد را به پدر شما نيز می‌گرفتند.


ج: راست اين است که اهداف وی به درستی منتقل نشدند. مثلا به او ايراد می‌گرفتند که بودجه زيادی را خرج تسليحات می‌کند. ولی چرا؟ پاسخ‌ اين چرا را بعدها صدام حسين با حمله خود به ايران داد! اگر تهديد عراق وجود نمی‌داشت، ما نيز به يک ارتش آنچنان قوی نيازی نمی‌داشتيم.


س: می‌گويند پدر شما جدا از مردم بود و بيشتر وقت خود را در سن موريتس می‌گذراند تا در استان‌های ايران. جشن‌های نمايشی تخت جمشيد در سال ۱۹۷۱ منتقدان را بر آن داشت که ايراد بگيرند: پدر شما درست است که پادشاه ايران است ولی تماما غربزده است.


ج: فکر می‌کنم پدر من مشکلات مملکت خود را خوب می‌شناخت. و من اصلا اين جنجالی را که در غرب بر سر اين راه افتاد که ايران چطور تاريخ خود را جشن می‌گيرد، نمی‌فهمم. تنها بيست درصد از بودجه مربوطه خرج آن جشن شد. بخش اعظم آن بودجه صرف ساختن خيابان، بيمارستان و دو هزار و پانصد مدرسه شد. جشن‌های تخت جمشيد موقعيت خوبی را به دست داد که بتوان ايران را در نقشه جهان نماياند. آن جشن‌ها نوعی گفتگوی بين فرهنگ‌ها بود. طی آن جشن بود که برای نخستين بار رهبران همه مذاهب جهان در يک کنفرانس گرد هم آمدند.


س: ولی پدر شما تحمل اپوزيسيون مذهبی داخل خود کشور را نداشت.


ج: اگر اپوزيسيون آن دوران اينقدر گچسر نمی‌بود که با هر اقدامی مخالفت کند، و اگر حکومت آمادگی گفتگو می‌داشت، شايد همه چيز به شکل ديگری پيش می‌رفت. ولی روحانيت شيعه بر ضد نقش نوين زنان مقاومت می‌کرد. روشن است که وقتی شما چنان درجه رشد و پيشرفت مانند آن دوران ايران داشته باشيد، با چالش‌های بزرگی روبرو می‌شويد. در زمان حکومت پدربزرگ من هشتاد درصد جمعيت بی‌سواد بود. از سوی ديگر برای جمعيت روستايی بسيار دشوار بود که خود را با ريتم جديد جامعه هماهنگ کند. از آن سو، روشنفکران بيش از پيش خواهان مشارکت بودند. شکاف عميقی بين لايه‌های دهقانی و بورژوازی شهری وجود داشت.


س: و نفت اين شکاف بين دارا و ندار را بيشتر می‌کرد.


ج: خير، سطح زندگی به دليل نفت در همه جا بالا رفت. تنها نخبگان جامعه نبودند که به رفاه دست يافتند. حکومت يک برنامه آموزشی در پيش گرفت تا اين شکاف را پر کند. سپاهيان آموزش به سراسر کشور فرستاده شدند، و آموزش سراسری رايگان بود حتی در دانشگاه‌ها.


س: ولی شما نمی‌توانيد انکار کنيد که يک لايه کوچک خيلی خيلی ثروتمند شد و فساد سراسر کشور را فرا گرفت.


ج: اين در طبيعت تمامی جوامعی نهفته است که از چنين رشدی برخودار می‌شوند. شايد آن زمان در ايران نيز يک مشت کسانی بودند که ثروت انباشتند. ولی به امروز نگاه کنيد که چه همه به عنوان بخشی از نظام به انباشتن جيب خود مشغولند. ولی چگونه می‌توان مانع فساد شد؟ تنها از طريق استقرار دولت حقوقی و ليبراليزه کردن کشور.


س: در رژيم کنونی نيز روابطی حاکم است که زمانی به همين دليل به حکومت پدر شما ايراد می‌گرفتند، مانند شکنجه، اعدام و جاسوسی مردم. آيا پدر شما اين چيزها را مقرر کرده بود و يا دست کم اجازه داده بود؟ و يا اينکه ساواک خودش دولتی در دولت بود؟


ج: هر کسی اين را قبول دارد که يک حکومت به نهادی برای حفظ امنيت ملت نياز دارد. ولی آيا سوء استفاده از قدرت ممکن است؟ بله. آيا عناصری وجود دارند که حقوق بشر را زير پا بگذارند؟ بله. هيچ کس نمی‌تواند اينها را منکر شود. اما بدون اينکه قصد بزک کردن آن دوران را داشته باشم، روابط وحشتناک امروز با مناسبات پيشين مقايسه‌پذير نيست. حتی يک مورد تجاوز به حقوق مردم نيز خود بسيار زياد است.


س: آيا شما هرگز از پدرتان درباره حکومتش انتقاد کرديد؟


ج: تنها موردی که من امکان داشتم بتوانم نوعی بحث رو در رو با پدرم پيش ببرم در پايان زندگی وی و در تابستان ۷۹ بود که ما از يک کشور به کشور ديگر می‌رفتيم. اما وی از نظر جسمی بسيار ضعيف شده بود و در ژوييه ۱۹۸۰ درگذشت. مشکل بود که بتوان يک گفتگوی عميق را با او پيش برد. تازه من آن زمان اين اطلاعاتی را که در طول سی سال گذشته از گروه‌های مختلف هموطنانم درباره حکومت وی به دست آورده‌ام، نداشتم. برای هر پسری دشوار است با انتقاداتی که به پدرش وارد می‌شود، کنار بيايد. و ا گر پدر شما، شاه ايران باشد، چه بسيار دشوارتر.


س: آيا موقعيتی وجود داشت که شما از نظر انسانی به شدت به وی احساس نزديکی کنيد؟


ج: بله، در ايران بود. پدرم به شدت زير تأثير ايراداتی قرار گرفته بود که به وی وارد می‌شد. او مطلقا رنج مردم را نمی‌خواست. می‌گفت، اگر مردم می‌خواهند راه ديگری بروند، بايد راه را برايشان باز کرد. به همين دليل نيز کشور را ترک گفت. بسياری از منتقدان سرسخت وی اين حرکت پدرم را مثبت می‌شمارند. اما بعضی ايراد می‌گيرند که چرا نماند و مبارزه نکرد.


س: پدر شما اصلا شانسی در زورآزمايی با خمينی داشت؟


ج: مسلما مذهب دست بالا را داشت. از نظر شخصی اما خمينی کسی نبود. بيشتر مردم اصلا نوشته‌های او را نخوانده بودند. پديده‌ای که شکل گرفت، يک هيستری عمومی بود که ملت را به نوعی خلسه و نشئگی مذهبی فرو برد.


س: آيا پدر شما از اينکه آمريکايی‌ها او را خيلی سريع رها کردند، نااميد شده بود؟


ج: آنها تصميم خود را در ژانويه ۱۹۷۹ در کنفرانس گوادلوپ گرفتند. جيمی کارتر رييس جمهوری آمريکا طرفين خود يعنی والری ژيسکاردستن رييس جمهوری فرانسه، هلموت اشميت صدراعظم آلمان و جيمز کالاهان نخست‌وزير انگلستان را متقاعد ساخت که شاه ديگر ماندنی نيست و بايد پلی به سوی خمينی زد. يکی از مهم‌ترين تئوری‌های دولت وقت آمريکا اين بود که وجود يک کمربند مذهبی و اسلامی می‌تواند يک منطقه حفاظتی در برابر کمونيسم باشد. ولی بعد با يک رژيم انقلابی روبرو شدند که خيالات انقلابی خود را صادر هم می‌کرد! همين نکته بود که به جنگ ايران و عراق انجاميد و در آن، آمريکا به پشتيبانی از عراق پرداخت.


س: امروز نيز مانند آن دوران که خانواده شما کشور را ترک کرد، مردم در خيابان‌های تهران و شهرهای ديگر کشور به صدا در آمده‌اند. فکر می‌کنيد شورش کنونی به کجا خواهد انجاميد؟


ج: من معتقد نيستم جوانان ايران که در خيابان‌ها زندگی خود را قمار می‌کنند تنها به نتايج انتخابات اعتراض داشته باشند. موضوع بسيار فراتر از اينهاست: آنها برای آزادی مبارزه می‌کنند. نتيجه اين اعتراضات فروپاشی رژيم خواهد بود چرا که کارزار نافرمانی مدنی جامعه ايران به فلج کردن سياست داخلی کشور خواهد انجاميد. من اميدوارم به برقراری يک نظام پارلمانی و باثبات برسيم.


س: رابطه شما با مردم در داخل ايران تا چه اندازه تنگاتنگ است؟


ج: من با هموطنانم روزانه از طريق ويدئو، تلويزيون و يا ترجيحا از طريق اينترنت با کسانی که در سراسر ايران و هم چنين در جريان تظاهرات و اعتراضات فعال هستند، ارتباط دارم. من اين ارتباط را در تمامی سالهای گذشته داشته‌ام. اما حالا عميق‌تر شده است. ما تلاش می‌کنيم تا جايی که ممکن است بيشترين هماهنگی‌ها را با آنها داشته باشيم.


س: چه توقعی در زمينه پيشتيبانی‌های خارجی داريد؟


ج: جامعه جهانی و بين‌المللی تا کنون نشان نداده است که از مردم ايران در خواست آنها برای تغيير رژيم پشتيبانی می‌کند. سياست تاکنونی دولت‌های غربی، حفظ موقعيت کنونی بوده است.


س: آيا آلمان که به طور سنتی شريک تجاری ايران است، با رژيم تهران به نرمی برخورد کرده است؟


ج: به هر حال، هر کشوری بايد منافع اقتصادی خود را در نظر بگيرد. اما يک زمانی، لحظه‌ای می‌رسد که افکار عمومی و مسائل ا خلاقی در صدر قرار می‌گيرد. از همين رو خوشبختانه می‌توان گفت که بسياری از کشورهای غربی از جمله آلمان درباره نقض خشن حقوق بشر در ايران حرف می‌زنند. هم چنين به نظر من الان زمان آن رسيده که اين کشورها به دنبال گفتگو با اپوزيسيون باشند.


س: آيا اميدواريد يک روزی به ايران باز گرديد؟


ج: البته، ايران ميهن من است.


س: به عنوان وارث سياسی شاه يا به عنوان يک شهروند معمولی ايرانی؟


ج: اين را مردم ايران آن زمانی که در آزادی زندگی کنند، تعيين خواهند کرد.



شاهزاده رضا پهلوی، از شما به خاطر اين گفتگو سپاسگزاريم.