‏نمایش پست‌ها با برچسب دکتر شجاع الدین شفا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دکتر شجاع الدین شفا. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ فروردین ۳۱, سه‌شنبه

شفا همانقدر بزرگ بود که شما کوچکید

سایت جنبش راه سبز با تیتر درگزشت این بزرگمرد را اعلام نمود! «شجاع الدین شفا، نویسنده متهتک ایرانی، که سه دهه پایانی عمرش را به هتک باورهای دینی و اسلامی گذراند، شامگاه جمعه ۲۷ فروردین ماه، در پاریس درگذشت.»

شرم‌آور است!
این زبانِ رژیمِ اسلامی است که از یک رسانه‌ی سبز عربده می‌کشد و از نشانه‌هایی ست که به‌درستی من را به «اسلامِ سبزِ» طیف‌هایی از این جنبش بدبین می‌سازد.
شفا در این سی سال اتفاقاً درست همان کاری را کرد که از بزرگی چون او برمی‌آمد و انتظار می‌رفت. او بر دمل‌های چرکینِ هزار و چهارصد ساله انگشت گذاشت. همان دمل‌هایی که در روندِ رخدادهایِ انقلابِ پنجاه و هفت سر باز کرد و تا امروز جان و جهانِ ایرانی را تیره و تار ساخته است. واکاوی‌هایِ تاریخیِ او درست آن رویِ سکه‌یِ نیشترهایِ فلسفیِ نیکفر به اسلام است. بی‌جهت نیست که هیچ سخن و نشانی از روشنفکرانِ لائیک و منتقدِ اسلام در جرس یافت نمی‌شود؛ تک‌صداییِ نابخردانه‌ای که گمان می‌کند در راهِ مبارزه با استبدادِ دینی با نادیده‌گرفتنِ واقعیت‌هایِ یک دین و گریز از رویکردِ سنجش‌گرانه نسبت به آن می‌تواند به روایتی آزادی‌خواه از آن دین دست یابد. حال آنکه امکانِ چنین گذاری تنها و تنها بر بنیانِ کالبدشکافی از این پیکرِ متورم استوار است.
با این طعنه‌ها و توهین‌ها به شفا خواستید چه چیزی را ثابت کنید؟ اینکه به اسلامِ دموکراتیک پایبندید؟ آنهم با چنین روشی؟ تخریبِ دیگران؟
دستِ‌برقضا هر دویِ این متفکران به امکانِ سربرآوردنِ گونه‌ای دینداریِ مداراجو باور دارند؛ گونه‌ای رواداری که به‌یقین در شمایان یافت نمی‌شود.
ترورِ شخصیتِ یک سامی‌پژوهِ گران‌قدرِ ایرانی آنهم در خبری که قرار است پیام‌رسانِ مرگِ او باشد… اینهمه تباهی، تنگ‌نظری، ناشی‌گری، ساده‌اندیشی و کینه‌توزی چه سنخیتی با جنبشِ سبزِ ملتِ ایران دارد؟
شجاع‌الدینِ شفا آنقدر بزرگ بود که پس از کودتایِ خونینِ خرداد نامه‌ای به خامنه‌ای نوشت و با استناد به اسلام و قانونِ اساسیِ جمهوریِ اسلامی رفتارِ او را تهی از مشروعیتِ دینی و سیاسی دانست. در برابر، شما آنقدر کوچک هستید که در مرگِ او به‌جای احترام یا سکوت زبان به زشتی و درشتی باز می‌کنید

منبع: خبرنامه ملی ایرانیان


به یاد یک خورشید درخشان - در یادبود استاد شجاع الدین شفا



دیروز در گزارش ها آمده بود که دکتر شجاع الدین شفا در سن 92 سالگی در یکی از بیمارستان های پاریس چشم از جهان فرو بستند. سوای سپاسگذاری از او از بهر پیشکاری (خدمتِ) بزرگی که او در رستاخیز و بیداری ایرانیان، به فرهنگِ این کشور کرد، آنچه انگیزه ی نوشتن این یادداشت کوتاه است، دریغ از بیگانگی بسیاری از ایرانیان فرهیخته با ارزش کار این ستاره ی درخشان آسمان فرهنگ ایرانزمین است، اگر که نخواهم در اینجا نامی از توده ی نافرهیخته ببرم

در درازای زندگی پُربارش، شادروان دکتر شجاع الدین شفا نسک هایِ (کتاب هایِ) روشنگرانه و پرمایه ی بیشماری را نگارش کرد که پرتوی هر کدام از آنها به تنهایی بسنده میکند تا روشنایی و درخشندگی جاودانه به آسمانِفرهنگ ایرانزمین ببخشد، ولی آنچه که برجسته تر از دیگر نسک های (کتاب هایِ) او پرتوافشانی میکند، نسک (کتاب) «تولد دیگر» اوست، که بدونِ گزافگویی پس از نسک شاهنامه، گنجینه ی فرهنگ و ادب ایران، که هنایش (تأثیر) بزرگی در پیشگیری از فراموش شدن زبان پارسی داشت، نسک «تولدی دیگر»، تلاشی کامگار (موفق) برای بازشناسی هویت ایرانیان و پیشگیری از فراموش شدن آن بود و همچنین کوششی برای گُشودن گرهگاهی بود که ایرانیان را 1400 سال است از گُذرگاه تاریخ و شهرآیینی (تمدن) به بیراه برده و از گام برداشتن با جهان پیشرفته بازداشته است؛ نسک (کتاب) «تولدی دیگر» یک پیروزی در شناساندن کیستی (هویتِ) ایرانیان به آنها پس از 1400 سال فراموشی با سرچشمه های بُنیادین فرهنگی و کیستی خودشان بود . با دلیری میتوانم بگویم که کمتر ایرانی است که بدون خواندن این کتابِ ارزنده، بتواند به ریشه هایِ واپسماندگی این کشور از کاروان پیشرفت و تمدن جهان پی ببرد. شادروان دکتر شجاع الدین شفا در این نسک (کتابِ) ارزنده برآیند دو سده کارهای دانشیک (علمی) دانشمندان باختر در دوران روشنگری را که برایِ پایان دادن به چیرگی کلیسا بر سرنوشت مردم اروپا و مبارزه با ژاژپنداری های ( خرافات) دینی نگارش شده بودند، گردآوری کرد، و برایِ زُدون این ژاژپنداری ها و خرافات از اندیشه ی ایرانیان و پایان دادن به دوران سیاهِ حکومتِ هراس و ترس آخوندی، این پژوهش های ارزنده را در فرادست آنها گُذاشت.
شادروان دکتر شجاع الدین شفا بدرستی به سرچشمه ی گرفتاری هایِ مردم ایران و واپسماندگی آنها از کاروانِ شهرآیینی (تمدن) جهان پی بُرده بود. او خوب میدانست که گُشایش این گرفتاری ها پیش از اینکه از راه دگرگونی در ساختار حکومت بدست آید، نیاز به کارهایِ فرسخت فرهنگی برای دستیافتن به یک وَرتِش (تحول) فرهنگی در همبودگاه (جامعه) دارد، زیرا تنها مردمی که در بند ژاژپنداری هایِ (خرافات) دینی گرفتار هستند، زمینه ی هَنجُمَنی (اجتمایی) برایِ حکومِ دین فروشان، سوداگران و خودکامگان دینی را فراهم میآورند و آماده ی سواری دادن به آنها هَستند؛ برایِ نمونه اگر آیت الله واعظ طبسی به آنچنان قدرت و سرمایه ی کیهانی دست پیدا میکند که به او سلطان خراسان میگویند، این قدرت برگرفته از باورهای نادرست مردم است که آماده هستند برای «خُرسندی خدا»، از نان شب فرزندانِ خود بگذرند، تا آن را پیشکش ِپرده دارانِ آرامگاه امام رضا کُنند. و اگر بااینکه 40 میلیون ایرانی زیر نوار تنگدستی زندگی میکنند، آنها همچنان آماده هستند برای «خُرسندی خدا» سفر حج روند، و هزینه ی نان شب فرزندانشان را با گُشاده دستی پیشکش پادشاه و خاندان تبهکار عربستان سعودی کنند، که نمیدانند با سرمایه هایِ میلیارد دلاریشان چه کُنند، و دیگر اینکه هفتاد میلیون ایرانی سه دهه ستم آخوندی را از بهر «خُرسندی نمایندگانِ خدا» بر روی زمین برتابیده اند، همه ی اینها ریشه در باور و فرهنگ نادرست مردم دارند که ابزاری برای پایستگی (ثبات) و ادامه ی این نهشت و وضعیت ناگوار شده اند . از اینرو شادروان شجاع الدین شفا برای پایان دادن به این آزَرَنگِ هَنجُمَنی (مصیبت اجتمایی) بود که خامه (قلم) را درجای بهترین جنگ ابزار در پیکار میانِ آگاهی با نادانی و روشنایی با تاریکی برگُزید.
به درستی که جایگاه چنین خورشیدی در آسمانِ ستارگانِ و اندیشمندان ایران است، تا فرهنگ پُرمایه ی ایرانزمین جاودان و درخشان از پرتوی فروغ او باشد؛ شاد باد روان دکتر شجاع الدین شفا.

خشایار رُخسانی