۱۳۹۰ مرداد ۱۳, پنجشنبه

گفتگوی اختصاصی رهسا نیوز با رضا پهلوی و اعلام حمایت وی از رهبران جنبش سبز



رهسا نیوز- گروه خبری رهسا نیوز در راستای انجام رسالت و وظیفه خود مبنی بر فراهم نمودن فرصتی برای نشر آرا و افکار و نظریات گروهها و احزاب مختلف در جامعه و همچنین شخصیتهای مستقل سیاسی و اطلاع رسانی همگانی در این زمینه به هموطنان عزیز مبادرت به انجام گفتگویی گرم و صمیمی با آقای رضا پهلوی در مورد دیدگاههای سیاسی وی و همچنین مسائل مربوط به جنبش سبز نموده است که خلاصه ای از این گفتگو بصورت نوشتاری و بصورت کامل در فایل صوتی ضمیمه این مصاحبه منتشر میگردد।ابتدا از ایشان و تمامی کسانی که در هماهنگی و انجام این گفتگو ما را یاری نمودند کمال سپاس و تشکر را داریم.

ساختار و مولفه های نظام سیاسی ایران آینده چگونه باید باشد و نقش شما در این نظام چگونه خواهد بود؟

من در این برهه زمانی که بارها گفتم و باز دوباره تاکید میکنم که من یک هدف و یک وظیفه و یک رسالت برای خود مدعی هستم و انهم کمک کردن به نجات کشورم از این وضعیت وخیمی که در آن بسر میبریم ، برای رسیدن به یک دموکراسی و اصل آزادی و حاکمیت مردم،در اصل در آینده ایران چه کسانی منجمله خود من نقشی داشته باشم یا نداشته باشم باید واگذار بشود به انتخاب و خواسته مردم ایران که بشود به شکل آزادانه بتوان بیان کرد و آن هم در قالب یک انتخابات آزادی هست که به نظر من تعیین کننده آینده کشور میتواند باشد که به مفهوم تشکیل یک مجلس موسسانی که قانون اساسی آینده کشور، محتوای ان نظام و حتی شکل نظام را بررسی خواهد کرد و به رای عمومی خواهد گذاشت بنابراین تا ان زمانی که ما چنین شرایطی را در داخل ایران نداریم به نظر تنها رسالتی که هر ایرانی که ازادیخواه هست و به اصل دموکراسی و حقوق بشر اعتقاد دارد رسیدن به شرایطی است که در ان بتوان به رای آزادانه مردم رسید تعیین کننده سرنوشت همانا خود مردم ایران هستند و خواهند بود.

اما از نظر اینکه من چه نوع نظامی را شایسته ایران میدانم ،اصولا معتقد هستم و فکر کنم با تجربه ای این ۳۲ سال کاملا مشخص شده باشد برای هم میهنانمان که حکومت مذهبی در تضاد قرار می گیرد با اساس برابری و آزادی و دموکراسی،و این ارتباطی به خود مذهب ندارد و مذهب جای خودش را در تمام جوامع آزاد جهان امروز دارد و ما اتفاقا فکر میکنیم که بخشی از گرفتاری این هست که لطمه حکومت مذهبی لطمه زدن به خود مذهب هم بوده کما اینکه همین اتفاق هم در ایران رخ داده بنابراین من آینده ایران را در قالب یک نظام سکولار می بینم ،سکولار به معنی جدایی مشخص و کامل دین از حکومت،و در گرو این هست که ما خواهیم توانست به یک حکومت دموکراتیک و به حقوق بشر در ایران برسیم بطوریکه مذهب جای خودش را میتواند داشته باشد و باز تاکید میکنم که نظر من به یک دیدگاه سکولار به هیچ وجه به معنی و مفهوم ضدیت با دین نیست و برعکس حتی به خاطر حفظ حرمت دین و نهادهای دینی است مه من این حرف را میزنم و این باور را دارم.محتوای نظام پس بنابراین باید بر مبنای یک نظام سکولار پارلمانی باشد، همانطور که در دموکراسیهای امروز جهان می بینیم و در فرم نهایی اش ان هم بستگی به سلیقه و شرایط ان مملکت دارد.شما امروز نمونه هایش را هم در نظامهای پادشاهی-پارلمانی میبینید از ژاپن بگیرید تا سوئد و نروژ و بلژیک و هلند و اسپانیا و در مدلهای جمهوریش انواع و اقسام مدلها هستند مثل فرانسه،مثل آلمان،مثل امریکا،مثل هند،مثل اسراییل و مثل خیلی از کشورهای مختلف،که البته در قسمت نظامهای جمهوری،نظامهای متفاوتی هستند ولی در نظامهای پادشاهی پارلمانی دموکراتیک کم و.بیش به همان فرم و شکل مشاهده می کنید। انتخاب هم باز انتخابی هست که مردم آن مملکت یعنی مردم کشور ایران انتخاب بکنند برای خودشان که کدام نوع نظام را ترجیح میدهند و مناسبتر میدانند।امروز برای ما زمان بحث اینکه این یا آن و کدام بهتر است،نیست.آنچه که برای ما مطرح است قبول فقط یک مسئله کلیدی هست و ان اینکه آیا ما میتوانیم آن دموکراسی و آزادی تحت لوای نظام فعلی و حکومت فعلی برسیم و اگر نه؟ بدیل این حکومت چه میتواند باشد که منافع کل جامعه را تامین بکند.من با این دیدگاه هست که نظرات خودم را در این سالها بیان کردم و بر اساس این اصول هست که سهم خود در این مبارزه را پیش میبرم.

شما بارها در مصاحبه های خود بر حمایت از رهبران جنبش سبز اعلام حضور کردید،آیا واقعا شما حاضر به همکاری با اقایان موسوی و کروبی برای رسیدم مردم ایران به یک دموکراسی هستید؟و اعتراضات ایشان را به رسمیت میشناسید؟

بله ، این را قبلا هم اعلام کردم و بار اول که این سوال اخص از من شد حدود دو ماه پیش یا سه ماه پیش بود که در یک برنامه ای از صدای امریکا پخش شد که این سوال از من شد و من به این شکل پاسخ دادم که من با هر کسی که امروز من جمله آقایان کروبی و موسوی و هر کسی که امروز پذیرای این اصل شدند که ما در جستجوی یک راه حل واقعی در ماورای نظام در قالب یک آلترناتیو نظام سکولار بتوانیم بپردازیم هیچ مشکلی برای همکاری با هیچ فردی ندارم کما اینکه است از ایدئولوژیها و سلیقه های مختلفی باشند.آنچه که نمیتوانم همکاری داشته باشم کسانی هستند که همچنان به دنبال اصلاح نظامی اصلاح ناپذیر هستند برای اینکه من این کار را بیهوده و بی نتیجه میبینم.بنابراین از این لحاظ اجازه بدهید کاملا شفاف پاسخهای لازم را داده باشم و در این مورد با کسی تعارف ندارم.

دیدگاهتان در مورد فعالیت احزاب و نقش و تاثیر انها درپیشبرد اهداف سیاسی یک کشور و رساندن مردم به یک دموکراسی چیست؟و شما در اینده نظام سیاسی ایران در مورد فعالیت احزاب به چه صورت میخواهید با انها همکاری داشته باشید و آیا این فعالیت ها را به رسمیت میشناسید؟

مسلما، اصلا شما هیچ نظام دموکراتیکی را سراغ دارید که بدون حزب بتواند فعالیتهای انتخاباتی و رقابت در تشکیل قدرت و حکومت را انجام دهد؟طبیعی است که نه. اصلا تحزب یکی از اولین حقوق انسانی و سیاسی افراد است طبق اعلامیه جهانی حقوق بشر و اصولادر یک فرایند دموکراتیک. و بنظر من و به احتمال خیلی قوی من ایران آینده را یک ایران چند حزبی می بینم که انواع و اقسام احزاب بتوانند نکته نظرات و سلیقه های تفکرات مختلف را منعکس بکنند، بنابراین مسلما بایستی مشوق این باشیم که برای خیلی فراتر از اصل قانون اساسی مملکت یا ساختارهای حکومتی که معمولا طبق معمول قوای سه گانه هستند در تقویت جامعه مدنی خیلی فراتر از نهادهای دولتی، نهادهای سیاسی باید کوشا و فعال باشند، احزاب که جای خود دارند، سندیکاهای کارگری، انواع و اقسام سازمانها و بنیادهای مختلفی هستند که در بخش غیر انتفاعی و در بخش غیر دولتی ، بطور کلی تقویت جامعه مدنی را بر عهده دارند و اینها جز کلیت یک تصویری هست که باید از اینده ایران داشته باشیم که البته در بعد سیاسی اش احزاب هستند که بیشترین نقش را بر عهده دارند. و طبیعی است که از الان مشوق و پیش بینی احزاب اینده را داشته باشیم چرا این را می گویم برای اینکه نمونه مصر را میخواهم مثال بزنم ، ببینید وقتی که یک خلا حکومتی پیش میاید اصولا اگر جامعه متکی نباشد به نیروهای دموکراتیک، که از طریق احزاب خودشان، نتوانند خودشان را در صحنه سیاسی نمایان کنند یک خلا سیاسی پیش میاید که خطری را ایجاد میکند برای نیروهای خواه فرصت طلب که اغلب انها به احتمال قوی غیر دموکراتیک هستند و باز مملکت از یک مسیر دموکراتیک منحرف میشود و دچار گرفتاری میشود. و برای همین است که میگویم ما امروز میتوانیم تفکرات مختلفی را جستجو بکنیم و حتی پیش بینی موضع های حزبی مان را هم بکنیم آنچه که منتها امروز مهم است و بر روی ان تاکید میکنم این است که تقدم را در یک هدف ملی در مفهوم فرا مذهبی و فرا مسلکی و فرا ایدئولوژییک بدهیم.

در این فاز ما میتوانیم فصل دموکراسی و حقوق بشر را مشوق باشیم با ذکر اهمیت اینکه کلیت نیروهای ازادیخواه و به مفهوم اخص کلمه دموکرات علیرغم اینکه از نظر دیدگاههایشان در قالب پلورالیسم سیاسی اختلاف سلیقه و نظر دارند و هیچ ایرادی هم ندارد که داشته باشند ول یدر قالب یک هدف مشترک ملی بتوانند امروز با هم همکاری داشته باشند در این الویت.موقعی که ما منزلی داشته باشیم میتوانیم ان وقت سر رنگ کاغذ دیواری ان و موکت ان اختلاف سلیقه داشته باشیم اما تا هنوز خانه را نساختیم دعوا کردن سر رنگ موکت و کاغذ دیواری یک کار بی معناست.

جناب آقای پهلوی بسیاری معتقدند شما در جایگاه یک فعال سیاسی و مخالف نظام سیاسی فعلی ایران آنطور که باید فعال عمل نکردید و منفعل بودید جواب شما به این گروه از عزیزان چیست؟

فکر میکنم برای کسانی که اطلاع داشتند از فعالیتهای ما از زمانی که اینکار را آغاز کردم که برمیگرده به نزدیک به سی و یک سال پیش ،بدون اغراق به شما بگویم که تنها چیزی که در زندگیم داشتم فکر به ایران بود و دغدغه ایران و بغیر از این کار دیگر و چیز دیگیری را انجام ندادم در طول این سی ویک سال، اما متاسفانه به علت محدودیتهای اطلاع رسانی و وسایل ارتباط جمعی برای انعکاس این فعالیتها، بسیاری از هم میهنانم شاید اطلاعات در ارتباط با آنچه من در این سالها انجام دادم نداشته باشند.اما این بدلیل این نیست که من کاری نکرده باشم یا تلاشی نداشتم.ضمنا در نظر بگیرید که شرایطی که امروز در آن قرار داریم ، بایستی این سی سال طی میشد و بسیار اتفاقات می افتاد تا زمینه کارهایی که بسیار موثرتر میتوانست باشد در این مرحله از کار فراهم بشود و در زمانیکه من اینکار را اغاز کردم بسیاری از نیروهایی که امروز با من از نزدیک همکاری میکنند،خیلی ببخشید از این اصطلاح استفاده میکنم سی سال پیش سایه من را با تیر میزدند بنابراین باید قبول کنیم که یک مقداری از کار استفاده از تجربه عینی است از شرایطی که بوده و یک تفکر آینده نگر تا اینکه یک موضع گیریهایی نسبت به گذشته و بغضها و کینه ها و درگیریهایی که در قدیم بوده اینها هم بایستی میگذشتیم تا اینکه کار همه ما را ساده تر بکند در جهت ایجاد همبستگی و همکاری که به نظر من نقش کلیدی و طبیعی شخصیتی مثل من هست در این از گذر گاه.

جناب آقای پهلوی برای اطلاع بیشتر مردم با عملکردهای شما ، لطفا از آنچه که درطول این سی سال در مبارزات خودتان به فعل رساندید و همجنین از نتیجه عملکردهایتان بیشتر توضیح بدهید؟

فکر میکنم زمینه همکاری بیشتر، برخورد متمدنانه با صمیمیت و بدون موضع گیریهای تمامیت خواهی که من همیشه سعی کردم تجویز بکنم ،توصیه بکنم و نصیحت بکنم امروز بالاخره کم کم دارد نتیجه اش بیشتر مشاهده میشود. توجه خاص من به داخل کشور و قبل از هر چیزی و بخصوص به نسل امروز مملکت، نسلی که آینده ایران را تشکیل میدهد، نسلی که بیشترین منفعت را یا ضرر را ممکن است ببیند در موفقیت یا عدم موفقیت این حرکت، هزاران هزار ایرانیان گمنام یا بی نامی که از دید من اینها هستند رهبران و تصمیم گیران و اداره کنندگان آینده کشور، تقویت این نسل بوده، وصل کردن این نسل به یکدیگر، رسا تر کردن خواسته هاشون چه در سطح کشور چه در سطح بین المللی علی الخصوص، و همیشه تلاش من این بوده که تا جایی که میتونم هر چه رساتر صدای هم میهنانمان را به جهانیان برسانم خواسته هایشان را، باورهایشان را ، وضعیتشان را، و بهر حال در حدی که میتوانستم در حد قابلیت یک انسان و امکاناتی که در اختیار داشتم ، سعی کردم اینکار را انجام بدهم و فکر میکنم که اگر به کارنامه من در این مورد نگاه بکنید، تعداد سخنرانی هایی که داشتم ، مصاحبه هایی که داشتم ،دیدارهایی که داشتم ، صحبتهایی که با سران مختلف کشورها و دولتهای خارجی چه به عنوان روسای کشورهای خارجی و چه به عنوان نمایندگان مجلس آن کشورها ،احزاب سیاسی شان ، روشنفکرانشان ، بخش دانشگاهیشان و … که میتوانم لیست را ادامه بدهم و این را بصورت مختصرتر ارائه میدهم، باری تمام این فعالیتها را سعی کردم در قالب این کاری که توجه را ببرم روی اصل قضیه و اینکه مسئله ایران در وهله اول نداشتن ازادی است و نقض حقوق بشر است و نبودن حاکمیت در دست مردم ان کشور، و انچه که توقع و انتظار ما است از جهان اینکه از این خواسته مردم حمایت بکنند و در نظر بگیرند که خونشان از خون ایرانیان نه کم رنگ تر هست و نه پر رنگ تر و اگر یک اصولی را برای خودشان خواهان هستند در دنیای ازاد، این خواسته را بایستی برای کشورهایی مثل کشور ما یا کشورهایی که متاسفانه امروز دارای ازادیها نیستند خواهان باشند. به هر حال توجه را همیشه بردم روی اینکه حرف مردم ایران را بشنوید و سعی کنید که حامی خواسته های ملت کشورم باشید.

جناب آقای پهلوی همانطور که مستحضر هستید در طول این سی و یک سال ما هیچگاه شاهد اتحاد بین اپوزیسیون حتی به صورت مقطعی نبودیم و میدانم که شما در این راستا فعالیتهای زیادی داشتین ایا ابن فعالیتهای شما تا به حال ثمر داده و به مطلوب خودتان در این زمینه رسیده اید ؟اگر نه علت آن چه بوده است؟

اجازه بدهید تا سوال را به نوعی دیگر برایتان پاسخ بدهم چون فکر میکنم مسئله ای که داشتیم در سالهای گذشته، قابل مقایسه با شرایط امروز مملکت نیست. ببینید باز می گویم که در طول این سه دهه گذشته، دو نسل کاملا جدیدی وارد صحنه شدند. نسلی که امروز یعنی اخرین موج اعتراضی را می بینیم در یک نسلی که دیگر طاقت نیاورده و به این شکلی که واقعا جان بر کف در صحنه مبارزات پیش رفتند که مقدار زیادی از جنبش سبز هم مدیون این نهضت و تلاش و خطر کردن جوانان کشورمان هست اگه بخواهیم بگوییم که امروز چه چیزی را میشود اپوزیسیون نامید به نظر من خیلی فرق داره با گروهها یا تشکلها یا احزابی که فرض کنید سی سال پیش یا چهل سال پیش یا پنجاه سال پیش نقشی و یا فعالیتی داشتند، من امروز اپوزیسیون را به مفهوم دیگری تعریف و توصیف میکنم، از دید من اپوزیسیون ایران عبارت است از انواع واقسام گروه بندیهای اجتماعی در کشورمان که معرفین این بخش ها گاهی در قالب سازمانها و ساختارهای سیاسی خودشان را بیان میکنند یا در فرماسیونها و گروه بندیهای فرض بکنید کارگری یا سندیکاها در حدی که نظام اجازه میدهد، یا به عنوان فعالین حقوق بشر یا به هر حال نمایندگان طیف و گروههای خودشان مثل اقوام مختلف ، مذاهب مختلف و به این شکل من فکر نمی کنم که الزاما بایستی فکر کنیم که اگر قرار است امروز ایران اپوزیسیونی داشته باشد حتما بایست به شکل گروههای دیروز یا احزاب دیروز معرفی بشوند ، نمی گویم اینها هم نیستند ولی یک تحول فاحشی امروز در ایران رخ داده است اگر به داخل ایران نگاه بکنیم مسئله این است که این نهضتها خیلی گسترده تر شدند بدون اینکه الزاما مشخص باشند به مفهوم یک ساختار سازمانی یا حزبی خاص ، ان هم علتش این است که سرکوب شدید رژیم و خفگان کامل سیاسی وادار کرده جامعه را به این که به عناوین و اشکال مختلفی فعال باشند و به شکل زیر زمینی تر و پنهانی تری عمل بکنند به دلایل واضحش، بنابراین هماهنگی بین این نوع فعالیتها در داخل با انچه که میتواند ما بقی گروه بندیها یا سازمانها و تشکل های دیروز باشند در یک دیالوگی است که اگر اینها همدیگر را دریافت بکنند هر نوع تشکلیدر خارج اگر چنین رابطه ارگانیکی را نداشته باشد به غیر از یک ویترین چینی مفهوم دیگری را نخواهد داشت بنابراین من به دنبال ویترین چینی هیچوقت نبودم ولی به دنبال این بودم که واقعا یک اتصال واقعی بوجود بیاید و ایرانیانی که خارج از ایران هستند فقط در موقعیت حمایت از هم میهنانشان در داخل وارد صحنه بشوند ولی نه به عنوان یک قائم و یا به اصطلاح به مفهوم یک رئیس و نه به عنوان یک قیم ، بلکه به عنوان حامیان و پشتیبانی کنندگان.

البته به جایی داریم میرسیم به علتی که خود شما کاملا میدانید و دوستان میدانند ، این محیطی که الان در ایران است اجازه به این نمیده که هیچ نوع تشکلی در داخل ایران در مقابله با خود این نظام عملا بتونه دست بکار بشود و برای پر کردن این خلا به نظر میرسد که ابتدا لازم هست که در خارج ایران همبستگی و چنین ساختار هماهنگ شده ای که بتواند منعکس کننده نظرات طیفهای مختلف سیاسی کشور باشد بشرطی که اینها بتوانند سر یک عده مواضع کلیدی توافق داشته باشند و بستر همکاری را بر اساس آن پیش ببرند ،تا به مرحله ایجاد فضای آزاد در مملکت برسیم و بتوانند بر آن مبنا با هم همکاری داشته باشند، نه بر مبنای ایدئولوژی و نه بر مبنای اینکه بخواهند از یک موضع حزبی و یا ایدئولوژیک با هم برخورد کنند،بلکه بر اساس یک برخورد و یک دید فراحزبی و فرامسلکی و با یک دید ملی به مفهوم منافع کل جامعه که الویت بدهند به این طرح تا این که بخواهند فقط نکته نظرات حزبی یا تفکر یا عقیدتی یا ایدئولوزیک خودشان پی ببرند.بنابراین میزان موفقیت یا عدم موفقیت در اصل بستگی مستقیم خواهد داشت به پاسخی که این جریانات فکری امروز به این مهم میدهند . من سعی کردم اصل قضیه رو به عنوان اینکه در الویت کجا است همیشه گوشزد بکنم و در گاهی اوقات متاسفانه خوب پیش نرفتیم و در بعضی مواقع خوب پیش رقتیم و امروز میتوانم به شما بگویم که دو فاکتور هست که کمک کرده به این روند، یکی اینکه اگر تا به حال همچنان نیروهایی بودند که در واقع یک پایشان اینطرف خط بود و یک پایشان انطرف خط ، و هیچ موضع مشخصی و نهایی در ارتباط با اینکه آیا همچنان ما در فاز اصلاح طلبی و اصلاحات هستیم یا واقعا آینده را میخواهیم در ماورای این رژیم جستجو کنیم، این یک نکته است یک مقدار هم پدیدار شدن یک نسلی است که ببخشید اینطور می گویم اضافه بار دیروز را یدک نمی کشند و دیدشان نسبت به آینده است تا اینکه بخواهند برخوردهای سنتی یا دغدغه ها و درگیریهایی که امروز اصلا موضوعیت ندارد برای نسل امروز همچنان مطرح بکنند که عاملی باشد برای نفاق تا اتحاد، بنابراین فکر میکنم این دو فاکتور باعث شده است خیلی بیشتر امروز در این مورد موفقیت حاصل بکنیم . آیا به فرم ایده الش رسیدیم ؟. هنوز نه خیر، ولی فکر میکنم بسیار و به مراتب بهتر از هر زمان دیگری در این مورد و به شکل بسیار سریعتری داریم پیش میرویم که این علامت بسیار مثبتی است از دید من .

تهیه و تنظیم :بابک آزادی

http://www.rezapahlavi.org/details_article.php?persian&article=534



۱۳۹۰ مرداد ۱۰, دوشنبه

سالروز درگذشت پادشاه بدون حضور شهبانو و دروغ بافی جمهوری اسلامی



پنجم مردادماه هر سال، شهبانو فرح و سایر اعضاء خاندان پهلوی و صدها تن از ایرانیان که از گوشه و کنار جهان به مصر سفر کرده بودند، در قاهره گرد هم می آمدند تا نام محمد رضا شاه پهلوی را طی مراسمی که سه دهه، هرسال به مناسبت سالروز درگذشت پادشاه برگزار می شد زنده نگهدارند .

ولی در سال جاری، به دلیل اوضاع آشفته ای که بر کشور مصر حکفرما است، برگزاری این مراسم برای اولین بار بدون حضور شهبانو فرح و فرزندان ایشان، و تنها با شرکت عده کمی از ایرانیان که خود را از امریکا و اروپا به قاهره رسانده بودند برگزار شد .

گزارش این مراسم مختصر در کشور مصر در یکی از وب سایتهای خبری مصر به نام «الیوم السابع» با تصاویر متعددی از مدفن پادشاه فقید ایران منتشر شد ولی پس از انتشار این گزارش ،وب سایت «عصر ایران» که از نهادهای رسمی جمهوری اسلامی خط گرفته و تغذیه می شود، با سوءاستفاده ااز مطلب وب سایت مصری گزارشی کذب را با عنوان «پیام قاهره به تهران با لغو سفر فرح دیبا در سالمرگ محمدرضا پهلوی» منتشر کرد و تلاش نمود چنین وانمود کند که شرکت نکردن شهبانو و خانواده پهلوی در این مراسم با عدم صدور مجوز سفر دولت مصر برای شهبانو و ارسال پیام غیر مستقیم شورای نظامی به تهران مرتبط است .

با وجودی که منطق حکم می کرد که اصولا در اوضاع فعلی کشور مصر، سفر شهبانو و دیگر اعضاء خاندان پهلوی صورت نگیرد و مراسمی اجرا نشود تا بهانه ای به دست گروههای افراطی مذهبی که احیانا با حکام تهران نیز مرتبط هستند داده نشده و و به همین جهت تقاضای شهبانو از شورای نظامی برای صدور روادید چنین سفری ، غیر معقول به نظر می رسید، معهذا برای اطمینان خاطر ، مساله را تلفنی و کتبی از آقای کامبیز آتابای رئیس دفتر شهبانو فرح، جویا شدیم، که ایشان ضمن تکذیب ادعای سایت وابسته به جمهوری اسلامی اعلام کردند:

«در پاسخ به سئوال سرکار لازم به تذکر و توضیح است که مقامات دولتی مصر هیچ گونه ممانعتی برای سفر شهبانو به قاهره بعمل نیاوردند. شهبانو شخصاً تصمیم گرفتند که سفر به قاهره را در تابستان سال جاری بتعویق بیاندازند.»

با احترام فراوان

دفتر مخصوص شهبانو فرح پهلوی

۱۳۹۰ تیر ۱۸, شنبه

پیام شاهزاده رضا پهلوی به مناسبت سالگرد جنبش 18 تیر



۱۸ تیر ماه ۱۳۹۰

از دانشگاه نمی توان مکتب ساخت

هم میهنان ام، همانگونه که روشنی را نمی توان کشت، باور به آزادی و گرایش به دانش را نیز نمی توان از جان آدمی برون کرد، چرا که گوهر خدایی آدمی او را همواره به سوی آزادی و آزادگی رهنمون می شود؛ ایرانیان نام آفریدگار هستی را اورمزد نهادند و معنی آن را خداوند جان و خـرد دانستند؛ پس چنین مردمانی را که ایــزد را بنیاد خِرد و مهر می داننــد، چگونه می توان از انباشت خرد و دانش دور داشت؟ مردمانی که می گویند توانا بود هر که دانا بود، آری، به راستی چنین برگزیده مردمانی را چگونه می توان از پیشرفت در دانستن و ساختن بازشان داشت؟ شکی نیست: کاروان خرد و دانش در ایران زمین کاروانی است کهن و گرانبار، که کسی را یارای بازایستاندن آن نیست: نه گـُجَسته اسکندران کهن و نه ضحاکان نوین.

پس همۀ آن شبزدگان و تاریک منشان بیگانه خویی که امروز بر آن شده اند تا کوردلانه، چنان همۀ راهزنان و روشنی دُزدان تاریخ، خان پُر مایه ی دانش و بستر نیکی افزای آزادی را در میهن ما برچینند، بدانند که جز گره در باد زدن و روی بی رنگ خویش را هر چه سیه فام تر کردن، کاری از آنان برنیاید؛

آنان خیز برداشته انــد تا تنگی، منش و تــاریکی گویش خود را بر نهادهـای ما چیــره کنند؛ می کوشند تا زن ستیزی بیمارگون خود را به سان داد و هنجاری پرسش ناپذیـر بــه نمایش گذارنــد و با تکیه بــه کوته بینی بنیادی شان میان دختران و پسران دانش پژوه ما پردۀ جدایی و دوری برکشند؛ آری، آنان، سبکسرانه و بـا بی آزرمی ای بی هماننــد بر این شده اند تا در سرزمین پوران دخت ها و رودابه ها، تا در سرزمین گُرد آفریدها و تهمینه ها، زنان پاک گوهر ما را از چشم مردان نیک نژاد مان دور بدارند.

ایرانیان، گام دیگر این کهنه اندیشان که از تاریک خانۀ تاریخ برامده اند و کردار شان همانند همان بیگانگان ددمنشی است که پس از تاخت و تاز تباهی آورشان به ایرانزمین، به گواه همۀ تاریخ پژوهان دو سده خاموشی را بر میهن ما چیره کردند و فرهنگ و هنر ایرانزمین را تا پرتگاه نابودی به پیش راندند، آنگونه که خود می گویند، "اسلامی سازی علوم انسانی" است. ولی آیــا بـه راستــی این چنین سبکسرانـه و به دور از هر گونـه منطق کارشناســی بــه اسلامی سازی دانش ها و دانشگاه ها پرداختن می تواند چیزی باشد جز یک انقلاب فرهنگی دوم و باری دیگر، چون از همان آغاز درآمدشان به خاک ما، تیغ نادانی را از نیام برکشیدن و برگردن راستی و راستان برنهادن؟ و آیا چنین کاری را هرگز می توان خردپسند و همساز با فرهنگ و آئین ما دانست؟ دادن پاسخ نه به چنین پرسشی بی شک سخت نیست.

بر کسی ناپیدا نیست که ایران را که فرزانه مردانی چون بزرگمهر ها و برزویه ها و آذربادها را به جهان پیشکش کرد، هماره، و در سراسر تاریخ، کانون آزادی اندیشه و بُردباری دینی دانسته اند. ایرانـزمین، در اوج توانمندی اش، هیچگاه دین خود را بر کسی زور نکرد و دین هیچ سرزمینی را نیز، به زور از او نستاند.

آشنا ترین نمونه اش در تاریخ های رومی آمده است: هنگامی که پژوهندگان و دانایی دوستان یونانی تبار از چنگال تاریک اندیشی روم مسیحی به سوی تیسفون، یعنی به سوی آزادی و داد ایرانی گریختند، با روی باز ایرانیان فرهنگ دوست روبرو گشتند؛ آری، تنها در آن هنگام و در پناه آزادی و داد ایرانی بود که آن دانشی مردان یونانی تبار توانستند در بزرگ ترین دانشگاه آن روز جهان، یعنی در دانشگاه جندی شاهپور، بدون بیم و هراس از پیگرد بنیادگرایان روم مسیحی، آسوده سرانه به آموزش و پژوهش بپردازند.

و امروز، در همان سرزمین، اشغالــگرانـی کوردل بــراین شده انـد تا ایـــران ما را تـا مرز بی انــدازگی و بی توشگی و بی مایگی بــرنامه ریــزی شـدۀ خویش پاییـن آورنــد و جامۀ عقب ماندگی خود را بر تن دانش و هنر ما کنند. مردم ایرانزمین اما، به چنین خام اندیشی زمان پریشانه ای پاسخی کوبنده خواهند گفت.

هم میهنانم، من شکی ندارم که درخت کهن سال آزادی و دانش از بوم میهن ما برکندنی نیست. زنان و مردان ایرانی با پشتیبانی و همدلی یکدیگر بر این تیره بختی بیگانه بنیاد پیروز خواهند شد و چراغ دانش باری دیگر فروغ دیرینه ی خود را بازخواهد یافت. آزادی استوار بر آزادگی، گوهر نازُدودنی ایرانزمین است و ایرانزمین، گوهر نازُدودنی خود را بازخواهد یافت.

خداوند نگهدار ایران باد

رضا پهلوی


۱۳۹۰ تیر ۶, دوشنبه

نامه سرگشاده شاهزاده رضا پهلوی به دبیرکل سازمان ملل متحد عالیجناب بان کی مون



عالیجناب بان کی مون

دبیر کل محترم سازمان ملل متحد:

قصدم از نوشتن این نامه این است که تجاوز فاحش و مستمر دولت جمهوری اسلامی ایران را به حقوق و آزادی های اساسی مردم ایران به جناب عالی یادآور شوم. مطمئن باشید که در نوشتن این نامه انگیزه ای جز بازتابیدن صدای حق جویانۀ میلیون ها تن از هم میهنانم نداشته ام؛ میلیون ها زن و مردی که با تحمل خطرهای بی شمار، از آزار و زندان گرفته تا شکنجه و کشتار، از اعتراض به رفتار هولناک حاکمان ایران نما و دشمن خوی خویش دست برنداشته اند. رژیمی که در بی رحمی و خونریزی به یقین بدیلی برایش در تاریخ بلند ایران نمی توان یافت.

در هفته های اخیر، موجی تازه از خشونت ها و سرکوبی های وحشیانه و وصف ناشدنی، صدها تن دیگر از روزنامه نگاران، نویسندگان کوشندگان حقوق بشر، که جز حقگوئی و حق جوئی گناهی ندارنــد، یا اسیر زنــدان شده اند و یا قربانی شکنجه های دلخراش و اعدام های برق آسا و مخفیانه. از میان آنان از هاله سحابی، و هدی صابر یاد می کنم. نخستین، هنگام شرکت در مراسم خاکسپاری و سوگواری پدرخویش که زبان به انتقاد از حاکمان غاصب گشوده بود، آماج حملۀ خشونت بار مأموران رژیم شد و جان باخت و آن دیگر در اعتصاب غذا در زندان و محرومیت از دارو و درمان. این دو نیز، چون دیگر قربانیان رژیم گناهی جز اعتراض به سرکوبی های بی امان و تجاوزهای روزانه و روزافزونش به آزادی ها و حقوق خود نداشتند.

جناب آقای دبیر کل:

من در این نامه مایلم از جنابعالی، که در مقام خود معرّف و پاسدار والاترین ارزش های جامعۀ بین الملل اید، تقاضا کنم به صدای اعتراض مردم دربند ایران بیشتر از پیش توجه کنید و، با عنایت به یکی از مهمترین هدف های سازمان ملل متحد، که در بند ۳ از مادۀ ۱ منشور این سازمان تصریح شده است، رهبــران جمهوری اسلامی ایــران را فــرا خوانید که «حقوق و آزادی های اساسی مردم ایران را بدون هیچگونه تبعیض نژادی، جنسیتی، قومی و مذهبی محترم» شمرند.

به احتمال بسیار، دعوت شما در گوش های ناشنوای رهبرانی که با زبانی جز زبان خشونت آشنائی ندارند طنینی نخواهد داشت و پاسخی نخواهد گرفت. امّا، اطمینان داشته باشید که این دعوت در ذهن و قلب همۀ آنانی که تشنۀ زندگی در صلح و امنیت و آزادی اند بازتابی بس پرطنین و پرشور خواهد داشت، به ویژه در دل مردم ایران که بیشتر از یک قرن پیش برای دسترسی به حقوق و آزادی های خود دلیرانه کوشیدند و زودتر از هر جامعۀ دیگری در خاورمیانه نیز به بسیاری از آن ها دست یافتند.

تجاوز مستمر و خشونت بار به این آزادی ها و حقوق آشکارا مهمترین هدف رژیم جمهوری اسلامی در همۀ سال های درازی بوده است که از تولد نامبارکش می گذرد. دشمنی بی امان رهبران جمهوری اسلامی با حقوق بشر خود مهم ترین انگیــزۀ سرپیچی کــامل آنان از اجــرای همۀ تعهدات بین المللی است که دولت های ایران برای تأمین و تضمین این حقوق بر عهده گرفته بوده اند.

جناب آقای دبیر کل:

هرچه بر دامنه و شدّت تجاوز رژیم نسبت به آزادی ها و حقوق مردم ایران افزوده می شود، خطرهای بیشتر و هولناک تری جان زندانیان سیاسی ایران را تهدید خواهند کرد. ازهمین روست که آزادی هرچه زودتر آنان ضرورت و فوریت بیشتری می یابد. امیدوارم جنابعالی بتوانید با بهره جوئی از همۀ امکاناتی که در اختیار دارید تحقق این هدف را میسر کنید.

با احترام و امید به دریافت پاسخ مساعد جنابعالی به این نامه،

رضا پهلوی

سوم تیرماه ۱۳۹۰


رضا پهلوی: همه باید به خواست اکثریت مردم احترام بگذاریم



گفت و گوی شاهزاده رضا پهلوی با نیک آهنگ کوثر (سایت خودنویس) – بخش دوم

رضا پهلوی: مثلا...من از لغت سلطنت که از «سلطه» می‌آید خیلی بدم می‌آید. من می‌گویم «پادشاهی» یا «شهریاری» ...سلطه چیز بدی است! بدانید که خیلی از ایرانیان‌ آزادی‌خواه و دموکراتی که تمایل‌شان به پادشاهی است، همان چیزی را می‌خواهند که جمهوری‌خواهان دنبال آن هستند، اما می‌گویند آن را از طریق «پادشاهی» دنبال می‌کنند. این سلیقه آنان است. سر آن هم اگر بحث است، بسیار خب. اگر اکثریت مردم به چیزی رای دادند، باید به خواست اکثریت مردم احترام بگذاریم. حالا بعضی جمهوری‌خوهان هستند که می‌گویند که مردم به نظام پادشاهی رای دادند، ما به رای مردم احترام می‌گذاریم، بسیاری از طرفدار نظام پادشاهی هم هستند، مثل بنده که اگر جمهوری رای آورد، ما احترام می‌گذاریم. اما بسیاری از جمهوری‌خواهان هستند که اگر رای مورد نظرشان به‌دست نیامد، می‌گویند ما از ایران می‌رویم...هیچ‌کدام از این موضع‌گیری‌ها، اخلاق و ادبیات فرهنگ دموکراسی را ثابت نمی‌کند.

****

خودنویس، نیک آهنگ کوثر: رضا پهلوی درباره جنبش سبز می‌گوید: «اگر بخواهیم به این امید بنشینیم و باز بخواهیم انتخاب بد و بدتر کنیم... آخرش به کجا می‌رسیم؟ من نمی‌گویم همه «سبز»ها همین حرف را می‌زنند. منتهی باید معلوم کنند که این طرف خط هستند یا آن طرف خط؟ برای من حد وسطی نمانده. در این معادله باید تکلیف را معلوم کرد. فکر می‌کنم جامعه ما از این بازی خسته شده و می‌خواهد تکلیف‌اش روشن باشد. شما می‌خواهید یک نئوخمینیسم را مجددا احیا کنید یا در جهت ترقی واقعی می‌روید که آن هم در گرو رسیدن به یک نظام سکولار دموکراتیک هست...»

از رضا پهلوی درباره جنبش سبز و آینده‌ای که برای ایران می‌بیند هم می‌پرسم...

- سوال من از رضا پهلوی در باره جنبش سبز که به معتقدند خاست‌گاه آن، جنبش اصلاحات است. آیا این جنبش را برگرفته از روشن‌فکری دینی می‌بیند یا به سوی سکولاریسم ارزیابی می‌کند؟

رضا پهلوی: من فکر می‌کنم که روز به روز به سوی سکولاریسم کشیده می‌شود. خیلی از بر وبچه‌هایی که در اعتراض به وقایع دو سال پیش به خیابان ریختند، فقط برای «رای من کو» نبود که خودشان را به کشتن دادند، مثل «ندا» و بقیه، اینها برای آزادی بود، بهانه‌ای بود که بروند و این مقاومت را از خودشان نشان دادند. حالا ممکن است یک عده‌ای ممکن است بخواهند این را «بزک» کنند و قبضه بکنند و همچنان بگویند که ما در درون نظام با هم این چالش و کشمکش را داریم و مساله دیگری مطرح نیست. فکر نمی‌کنم کسی امروز خریدار این بحث باشد. در زمانی که آقای خاتمی سرکار بود، وقتی که ۱۸ تیر پیش آمد و آن باورهایی که آن زمان نیروهای اصلاح‌طلب داشتند که شاید بتوان ذره ذره به آنها دست پیدا کرد، جواب خودشان را از رژیم گرفتند، فکر کنم مقدمه تضعیف بحث اصلاح‌طلبی آّغاز شد. تقریبا می‌خواهم بگویم منحنی اعلای‌اش در همین تابستان دو سال پیش رخ داد، سر داستان انتخابات، و بیشتر و بیشتر بحث رفت سمت اینکه باید از این گذر کرد. اگر بخواهیم به این امید بنشینیم و باز بخواهیم انتخاب بد و بدتر کنیم... آخرش به کجا می‌رسیم؟ من نمی‌گویم همه «سبز»ها همین حرف را می‌زنند. منتهی باید معلوم کنند که این طرف خط هستند یا آن طرف خط؟ برای من حد وسطی نمانده. در این معادله باید تکلیف را معلوم کرد. فکر می‌کنم جامعه ما از این بازی خسته شده و می‌خواهد تکلیف‌اش روشن باشد. شما می‌خواهید یک نئوخمینیسم را مجددا احیا کنید یا در جهت ترقی واقعی می‌روید که آن هم در گرو رسیدن به یک نظام سکولار دموکراتیک هست، ماورای این رژیم، والسلام، نامه تمام.

- سوال بعدی من در باره همین کسانی است که ریشه در حاکمیت دارند، خود را سبز می‌دانند و ممکن است عضو شورای هماهنگی راه سبز امید هم باشند. سخنگوی این شورا گفتگو با «سلطنت‌طلبان» را خط قرمز می‌داند، حتی اگر قائل به نظام سلطنتی مشروطه و دموکراتیک باشند. آیا رضا پهلوی بخواهد با گروه‌های مختلف گفتگو کند، پیش‌شرط می‌گذارد؟

رضا پهلوی: این مساله را در برنامه افق هم جواب دادم. در ارتباط با اشخاصی مثل آقایان موسوی و کروبی، گفتم که تا زمانی که [برای رسیدن به] یک آلترناتیو سکولار مسائل پیش برود، من با هر کسی که در این قالب قرار بگیرد، حاضرم گفتگو کنم و آمادگی صحبت دارم. طرح سوال خیلی مهم است. کسانی که ذاتا دموکرات هستند، ایدئولوژیَ‌شان مانع گفتگو نمی‌شود. شما اگر آدم دموکراتی باشید، اولین درس دموکراسی، «تولرانس» به معنی تحمل و «پلورالیسم» به مفهوم کثرت‌گرایی است، این کسانی که اصولا برای دیالوگ آزاد، شرط و شروط می‌گذارند، یا واقعا دموکرات نیستند و ادای‌آنرا در می‌آورند، یا مفهوم‌اش را درک نکرده‌اند. بنده لازم نیست با شما در باره تمام مسائل توافق داشته باشم تا اینکه در یک موضع کلی با هم توافق اصولی داشته باشیم. ما می‌گوییم «حقوق بشر»، یک نظام برخواسته از نظر مردم، ما داریم می‌گوییم راه تعیین آن انتخابات آزاد است. ممکن است از قیافه من خوش‌تان نیاید، خب، به من رای نمی‌دهید! اما آیا بر سر این موضوع که مردم ایران باید سرنوشت خودشان را تعیین کنند اشکال داریم؟

من نمی‌گویم که تمام کسانی که طرفدار پادشاهی هستند، الزاما باید به آن پادشاهی که من تعریف‌اش را می‌کنم اعتقاد داشته باشند، ولی فکر می‌کنم اکثر کسانی که تمایل به نظام پادشاهی دارند آن‌را در قالب مدرن آن تعریف می‌کنند، نه در شکل یک حکومت استبدادی یا یک حکومت مطلقه یا دیکتاتورمآب. دیکتاتور پرور زیاد داریم.

- به «شاه‌اللهی‌»ها اشاره می‌کنم. رضا پهلوی می‌گوید:

رضا پهلوی: مثلا...من از لغت سلطنت که از «سلطه» می‌آید خیلی بدم می‌آید. من می‌گویم «پادشاهی» یا «شهریاری» ...سلطه چیز بدی است! بدانید که خیلی از ایرانیان‌ آزادی‌خواه و دموکراتی که تمایل‌شان به پادشاهی است، همان چیزی را می‌خواهند که جمهوری‌خواهان دنبال آن هستند، اما می‌گویند آن را از طریق «پادشاهی» دنبال می‌کنند. این سلیقه آنان است. سر آن هم اگر بحث است، بسیار خب. اگر اکثریت مردم به چیزی رای دادند، باید به خواست اکثریت مردم احترام بگذاریم. حالا بعضی جمهوری‌خوهان هستند که می‌گویند که مردم به نظام پادشاهی رای دادند، ما به رای مردم احترام می‌گذاریم، بسیاری از طرفدار نظام پادشاهی هم هستند، مثل بنده که اگر جمهوری رای آورد، ما احترام می‌گذاریم. اما بسیاری از جمهوری‌خواهان هستند که اگر رای مورد نظرشان به‌دست نیامد، می‌گویند ما از ایران می‌رویم...هیچ‌کدام از این موضع‌گیری‌ها، اخلاق و ادبیات فرهنگ دموکراسی را ثابت نمی‌کند.

مشکل اساسی ما، انتقال فرهنگی است از یک دیدگاه سنتی به یک دیدگاه مدرن. تا زمانی که به بلوغ سیاسی نرسیده باشیم و الفبای اولیه دموکراسی را درک نکرده باشیم، عملا نخواهیم توانست پایه‌های دموکراسی را بنسانیم تحت لوای هر سیستمی که فکر می‌کنیم بهترین است. اگر از من بپرسید کجای کار هستیم، در تمام طول تاریخ، این اولین باری است که کشور ما به این مهم نزدیک شده، اما هنوز کاملا و ۱۰۰٪ به آن نرسیده‌ایم، ولی این نسل جوانی که امروز می‌بینم، از هر لحاظ آماده‌تر است، به شرطی که بگذارید اینها نفس بکشند و حرف خود را به کرسی بنشانند و در این بازی‌ها و دست‌اندازها و ...نیافتند، چون متاسفانه بسیاری هستند که می‌خواهند اینها را قبضه کنند و به جهت خودشان بکشانند.

- رضا پهلوی با متوسط جمعیت ایران از نظر سنی فاصله‌ای نسبی دارد. او شاید یک جوان ۵۰ ساله باشد (خودش را میان‌سال می‌خواند).آیا راهی برای رفع این اختلاف سنی با جوانان ایرانی دارد؟

رضا پهلوی: اگر این سوال را از تمام جوانانی که با من کار کرده‌اند بپرسید، [خواهن گفت که می‌گویم] آینده ایران شماها هستید. بیشترین منفعت را شما از این تغییر خواهید برد. طبیعی است که آینده این مملکت باید به دست نسلی بیافتد.

غیر از این خارج از هر منطقی است. تجربه اگر در اختیار نسل‌های بعدی قرار بگیرد منطقی است. ولی اگر نسلی بخواهد همچنان [قدرت] را قبضه کند، و اجازه به نسل‌های بعدی ندهد، یک جای کار می‌لنگد.

- از تجربه بودن در خارج از ایران و درسی که خوانده می‌پرسم، و اینکه چه اثری روی او داشته است؟

رضا پهلوی: اگر ارزش‌های جوامع باز و مسوولیتی در قبال آن قبول می‌کند، همان ارزش‌هایی است که می‌خواهیم منتقل کنیم به کشورمان و ارزش‌های جوامع مترقی را بدون از دست دادن هویت ایرانی وفرهنگ‌ما را و منکرتاریخ‌مان باشیم، ارزش‌های‌مان منتقل کنیم که بتوانیم اینها را در غرب یاد گرفته باشیم ...تجربه‌ای است که هم‌میهنان ما در ایران بدست نیاورده‌اند.

- این پاسخ به این سوال می‌انجامد که اگر ۳۰ سال پیش، به دنبال پدرش، پادشاه می‌شد، آیا این تجربه‌ها هم به دست می‌آمد و یا فضا تداوم منطقی همان زمام‌داری پیشین می‌شد؟

رضا پهلوی: اینقدر حرف‌ها به مردم ایران و اغلب به دروغ در باره آن دوران گفته شده... پدر من تحصیل‌کرده سوییس بود و با یک دید بسیار دموکرات و خیلی جلوتر از زمان خودش وارد ایرانی شد که در طول مدت کوتاهی، پدربزرگ من از یک مملکتی که هرج و مرج بود و کوچک‌ترین نهاد عرفی وجود نداشت، کشور را به جایی رساند که از آن عقب‌ماندگی بیافتیم در جهت ترقی و پیشرفت بهداشت و آموزش و پرورش و غیره. آیا فکر نمی‌کنید که این همه هزینه که می‌شد که به جامعه سواد بدهیم، یک روزی توقعات جامعه بیشتر می‌شد از نظر آزادی و دموکراسی و مشارکت؟ پدر من گفته که من این کار را می‌کنم که پسر من یک جور دیگری نقش خودش را ایفا کند. بگذریم از اینکه جنگ سرد بود و هزار ویک مداخله خارجی از همه طرف...روس‌ها کمونیست‌ها و انگلیس‌ها و آمریکایی‌ها...اما جهت پیشرفت مملکت به سمت باز شدن جامعه می‌رفت. از اکثر روشن‌فکران آن زمان، حتی مخالفین امروز بپرسید که کشور به کدام سو می‌رفت، مسلم بدانید که [می‌گفتند] به طرف لیبرازیساسیون به هر حال پیش می‌رفت...کما اینکه وقتی بحران سیاسی اتفاق افتاد و نیروهای سیاسی به پدرم گفتند که از حد و حدود قانونی‌اش فراتر رفته...گفتند ادیگر از این حرف‌ها گذشته و کل نظام را باید پس زد، که امروز افسوس می‌خورند که از آن بستر استفاده نکردند، نسل من و شما با شرایط متفاوتی روبرو می‌بودیم، چون اجبارا به آن جهت می‌رفت...اگر آقای گورباچف زودتر می‌آمد شاید کار به جای باریک نمی‌رسید، اما با اما و اگر نمی‌شود مساله را حل کرد.

- بحث را به «بهار عربی» و مقایسه کنار رفتن حسنی مبارک و شاه می‌کشانیم که ۳۳ سال پیش یک ژنرال آمریکایی در دوران کارتر به ایران رفت...چند روز پیش از انقلاب...

رضا پهلوی: شرایط متفاوت است. تز اصلی دولت کارتر در آن زمان، ایجاد کمربند سبز مذهبی بود برای جلوگیری از نفوذ کمونیسم در منطقه، و وقتی دیدند که زیاد صرف نمی‌کند که از شاه ایران پشتیبانی کنند، بر سر حقوق بشر و ... به عقل مبارک‌شان رسید که از آقای خمینی حمایت کنند. در کنفرانس «گوادولوپ» ژیسگاردستن، هلموت شمیت، کارتر و دیوید کالاهان بودند، کارتر روی‌شان سر داستان خمینی فشار آورد که باعث شد خمینی به ایران بیاید...غافل از اینکه این مساله به ضرر خودشان شد. وقتی این‌ها (حکومت جدید) خواستند انقلاب را صادر کنند، رفتند صدام حسین را پیدا کردند، جنگ ایران و عراق طول کشید، دیدند تنها عامل مهار کننده صدام حسین است و آمریکا و فرانسه آمدند و پشت سر صدام حسینقرار گرفتند...تا اینکه سر مسائل مختلف (۱۱ سپتامبر، القاعده) بوش پسر ویرشان گرفت و گفت که باید دخل او را آورد...تا زمانی که جنگ سرد بود و دنیای دو قطبی، مسائل با امروز متفاوت بودند. در جنگ سرد آن زمان بسیاری از کشورهای غیر دموکراتیک بودند که در کمپ غرب قرار می‌گرفتند و در بلوک شرق هم نبودند. خیلی از مسائل مثل آزادی کامل و حقوق بشر متاسفانه در بعضی از کشورها نبود، اما زیرسیبیلی رد می‌کردند و خوشحال می‌شدند که جز اقمار شوروی نیستند. اولین دغدغه مردم کشورهای بلوک شرق فرار از کمونیسم بود. ولی در پایان جنگ سرد، وقتی که از آن موقع بیست-بیست و پنج سال گذشته ولی تغییری در ترکیب حکومت‌ها پیش نیامده، کار به جاهای باریکی کشید. تونس، یمن، بحرین، لیبی...[آمریکا] نیامد به کشورها بگوید که دیگر جنگ سرد نیست و باید احزاب سیاسی وبه وجود بیایند و با این روسای ممالک کار کنند و به اینها بگویند که ومروز دیگر شرط ما این نیست که قیمت نفت را کنترل کنید، دست کمونیست‌ها نیافتد، شرط ما این است که باید این آزادی‌ها را بدهید. گذاشتن انتخابات سریع هم عملی نیست.

مقدار زیادی از اشکال سر سیاست‌های کشورهای آزادی است که دموکراسی را برای خودشان مهم می‌دانند. حقوق بشر را برای خودشان مهم می‌دانند، قبلا ادای‌اش را در می‌آوردند که برای‌ بقیه می خواهند. بحث منافع‌شان که پیش می‌آید، آیا واقعا اینها اشک تمساحی بود؟ ما باید سوال کنیم از دنیا که چطور زمانی که ۱۰۰ برابر کمتر بود این همه عربده می‌کشیدید، هیچ نمی‌گفتید، اما امروز که ۱۰۰ برابر بدتر است، به روی مبارک‌تان نمی‌آورید؟ این وسط چه معامله‌ای دارید می‌کنید؟ اگر واقعا به حرفی که می‌زنید اعتقاد دارید، تا ته‌اش بروید، چه در قبال جنبش سبز باشد، چه در قبال تونس و مصر و دیگر کشورها.

سیاست جهانی این است که منافع خودشان را می‌خواهند دنبال کنند، اما برای ما مهم این است که منافع‌مان از بین نرود...نباید یک نیروی خارجی فکر کند که با یک تلنگر می‌شود نظام را جابجا کند...