۱۳۹۰ تیر ۶, دوشنبه

رضا پهلوی: محتوای نظام آینده ایران باید سکولار باشد، شکل آن مهم نیست


گفت و گوی شاهزاده رضا پهلوی با نیک آهنگ کوثر (سایت خودنویس) – بخش اول


رضا پهلوی: نگاه کنید، صورت مساله چیست؟ شما یا اعتقاد به یک نظام سکولار به مفهوم حکومت و دین جدای از هم دارید یا ندارید. اگر اعتقاد دارید به یک نظام ولایی یا مذهبی یا نظامی که پایه‌اش دین است، هر چقدر بزک‌اش کنید واصلاح‌اش کنید، نمی‌توانید وعوض‌اش کنید چون ماهیت‌اش از بین می‌رود. من یکی پرسش‌ که از اصلاح‌طلبان دینی دارم این است که کدام بخش از نظام دینی را می‌توانید با اصلاح‌اش به خواست‌های دموکراتیک‌تان [اگر می‌گویید هست]دست پیدا کنید؟ شما وقتی چنین نظامی را زیر سوال می‌برید و به شما عنوان محاربه می‌زنند تا حق نفس کشیدن نداشته باشید، و بلکه حق رای هم ندارید، چه جوری می خواهید اصلاح‌اش کنید. وقتی که قانون اساسی نظام عملا به نمایندگان امکان قانون‌گذاری نمی‌دهد و گروهی جامعه صغیر می‌پندارد و محتاج یک قیم می‌داند، چطور می‌توان به دموکراسی دست پیدا کرد. وانگهی اگر همه اجزای این شیر را جدا کنید که دیگر شیر نیست! چه اصراری دارید که همین نظام را ترمیم کنید.

****

خودنویس: آخرین ولی‌عهد ایران می‌گوید که انتخاب نهایی‌اش، انتخاب مردم ایران است، چه جمهوری بخواهند چه پادشاهی، گرچه خودش مدل پادشاهی کاملا مشروطه که شاه نماد همبستگی ملی است را می‌پسندد. او می‌گوید: «برای من محتوای حکومت اهمیت دارد نه شکل ظاهری آن، من به یک نظام سکولار که جدایی دین از حکومت کاملا رعایت شود به عنوان یک پیش شرط دموکراسی و حقوق بشر و یک دموکراسی پارلمانی که پاسخگوی مردم باشد اعتقاد دارم.» نخستین بخش گفتگو با رضا پهلوی را امروز می‌خوانید.

گفتگو با رضا پهلوی آسان است و آسان نیست! برنامه فشرده او باعث می‌شود که مسوولین دفترش با وجود تمام تلاش، بعد از مدت‌ها وقتی برای گفتگو میان برنامه‌های دیگر پیدا کنند. اتفاقا وقت بسیار خوبی هم هست، درست چند روز بعد از اینکه از امیر ارجمند در باره عدم گفتگو با سلطنت‌طلبان، حتی اگر به دموکراسی اعتقاد داشته باشند سوال کرده بودم. امیر ارجمند، هر گونه ارتباط «شورای هماهنگی» با سلطنت‌طلبان را خط قرمز خوانده بود. بسیاری از «مشروطه‌خواهان» بر خلاف تصور میلیون‌ها ایرانی که تنها منابع تاریخی‌شان، محصولات آموزش و پرورش و رسانه‌های رسمی جمهوری اسلامی بوده، نگاه‌شان معطوف به «سلطه» نیست. رضا پهلوی می‌گوید که عنوان سلطنت که ریشه در «سلطه» دارد را نمی‌پسندد و «پادشاهی» مناسب‌تر است.

رضا پهلوی، شاید از نظر سنی با صاحب عکس کتاب‌های دوران کودکی ما فرق کرده باشد، اما چشمانش و نگاهش تغییر چندانی نکرده است. خیلی راحت با تو می‌نشیند و حرف می‌زند و از موضع بالا هم نگاه نمی‌کند. بعضی از مسوولان جمهوری اسلامی که با آنها حرف زده‌ام و گفتگو کرده‌ام، اینچنین نبوده‌اند. اما کسی که روزی می‌توانست سلطان باشد، روبرو من در رستورانی در شمال غرب پایتخت آمریکا نشسته و داریم خیلی راحت حرف می‌زنیم. از «دموکراسی»، «سکولاریسم»، «آزادی انتخابات» و «شاه‌اللهی‌ها».

بسیاری از کسانی که او را می‌شناسند یا کارهای‌اش را دنبال کرده‌اند، می‌گویند با وجودی که رضا پهلوی می‌خواهد بدون مقایسه با دیگران او را بشناسند، اما نام «پهلوی» باعث می‌شود انتظار از او از سوی گروه‌های مختلف زیادتر از خواست او باشد. مخالفان از او انتظار دارند که در مقابل موارد نقض حقوق بشر در دوران پهلوی موضع بگیرد، موافقان «ایدئولوژیک» تحمل هیچگونه عقب‌نشینی از هر آنچه در سال‌های حاکمیت پدرش اتفاق افتاده ندارند. خودش در باره مشکلات با کسانی که به هر چیزی برخورد «ایدئولوژیک» می‌کنند حرف می‌زند، وقتی در باره «شاه‌اللهی‌ها» بحث به میان می‌آید.

رضا پهلوی اعتقاد دارد که ایران به نظامی سکولاری احتیاج دارد که سنگ‌بنای‌اش، اعلامیه جهانی حقوق بشر است، اما این عملا بر خلاف نظامی است که پدربزرگ‌اش به ارمغان آورد. ایران دوران رضاشاه هم نگاه‌اش سکولار بود، اما همه چیز «دیکته» می‌شد.

برخی از کسانی که پیش از این گفتگو طرف مشورت بوده‌اند می‌گویند که رضا پهلوی «نرم‌خو»تر از آنی است که حامیان جدی سلطنت از او انتظار دارند.

وقتی از او درباره کاریکاتورش می‌پرسم، استقبال می‌کند؛ درست برخلاف سخنگوی شورای هماهنگی راه سبز امید... تفاوت جالبی است.

اما چیزی که موقع گفتگو رو نکردم این بود که من هم «آبانی» هستم. اگر یک روز دیر به دنیا نیامده بودم، در سال‌های قبل از انقلاب تولدم همیشه تعطیل بود و البته در سال‌های بعد از انقلاب فحش می‌خوردم! به هر شکل نمی‌دانم بابت به‌دنیا آمدن در ۵ آبان باید خوشحال باشم یا نه!

اولین سوال من از رضا پهلوی در باره موقعیتی است که خود را در آن می‌بیند؛ شاه‌زاده است؟ پادشاه است؟ فعال سیاسی است یا فعال حقوق بشر؟

رضا پهلوی: من یک ایرانی هستم که از آن روزی که از مملکتم خارج شدم، به قصد ادامه تحصیل در خلبانی بود که اتفاق سال ۵۷ افتاد و از آن زمان در خارج از کشور هستم و با اکراه مجبور به زندگی در تبعید شدم. ولی از همان آغاز کار معتقد بودم که راه ایران و راه ترقی و بهزیستی ایران قطعا نمی‌تواند از طریق یک حکومت مذهبی باشد که نمونه‌اش را در قرون وسطی در اروپا که امروز نمود‌اش را در قرن بیست و یکم مشاهده می‌کنیم، البته این سی سال باید می‌گذشت تا هم‌میهنان ما آگاه بشوند از عواقب و مفهموم آن که زندگی در این حکومت چیست. من از اول خودم را یک ایرانی آزادی‌خواه می‌پنداشتم و با این قصد این سی سال مبارزه را انجام داده‌ام که آنچه از مردم ایران به کلی گرفته شد که حق حاکمیت‌شان بوده مجددا به مردم برگردانیم. و این حاصل و هدف کار من بوده است. حالا به من چه لقبی بدهند یا چه تعریفی کنند، به بیان و گفتار هم‌میهنان و ناظران واگذار می‌کنم و من دنبال هیچ لقبی نیستم.

- سوال بعدی من در باره نگاه برخی حامیان اوست که او را فقط «سلطان» می‌خواهند؛ اما خودش گفته که می‌خواهد در هر چارچوبی که ممکن باشد، چه جمهوری و چه سلطنت فعالیت کند؟

رضا پهلوی: من این مساله را در سه کتاب و سخنرانی‌های متعددی طرح کرده‌ام. برای من محتوای حکومت اهمیت دارد نه شکل ظاهری آن، من به یک نظام سکولار که جدایی دین از حکومت کاملا رعایت شود به عنوان یک پیش شرط دموکراسی و حقوق بشر و یک دموکراسی پارلمانی که پاسخگوی مردم باشد اعتقاد دارم و فکر می‌کنم دست یافتن به این دموکراسی را می‌شود هم در فرمول یک نظام پادشاهی و هم در فرمول یک نظام جمهوری پیدا کرد. همینطور که امروز شما می‌توانید در ژاپن، کره، سوئد، فنلاند، در اسپانیا یا در پرتغال، در فرانسه یا در هلند، در کانادا و یا در آمریکا هر دو فرم نظام را داشته باشید که محتوایی دموکراتیک دارند اما شکل نهایی متفاوت است. اما اگر شخصا از من می‌پرسید که کدام شکل نظام را شایسته برای ایران می‌پندارم، تمایل من به نظام پادشاهی است، تنها به این دلیل که به عنوان یک مقام فراحزبی و فراسیاسی، بدون هیچ نوع مسوولیت سیاسی یا حکومتی، اما به عنوان سمبل وحدت و به عنوان یک عاملی که می‌تواند یک‌پارچگی مردمی را شاید فراتر از آنچه در یک نظام جمهوری بتوان یافت، بتواند انجام دهد. مع‌هذا نطفه من به این مساله بسته نشده. یادمان باشد، پدربزرگ خود من در زمانی که به قدرت رسید می‌خواست ایران را مثل ترکیه به یک جمهوری تبدیل کند اما به دلایل متعددی دیدند که ممکن است کار نکند و بنابرین همیشه گفته‌ام، تا زمانی که مردم ایران، اهمیت و نقش چنین نهادی را می‌توانند تجسم کنند یا محتاج‌اش باشند، در اختیارشان هست، هر موقع هم دیدند که نیازی به چنین نهادی نیست برای حفظ یک‌پارچگی طبیعتا عمر طبیعی خودش را صرف خواهد کرد و شاید مملکت ما آماده‌تر باشد برای فرم یک جمهوری. به هر حال من هیچ دغدغه شخصی در باره شکل نظام ندارم؛ مهم این است که نظام دموکراتیک باشد.

- پدر بزرگ رضا پهلوی نظامی سکولار به ارمغان آورد که بسیاری آنرا یک دیکتاتوری می خوانند؛ چه تفاوتی وجود دارد میان نظام سکولار رضا شاه با رضا پهلوی؟

رضا پهلوی: شما در کشور ژاپن یک نظام لائیک دارید، که در آن مذهب رسمی نیست، جدایی کامل دین از حکومت است، پادشاهی هم هست، کاملا دموکراتیک به روز هم هست. اگر قرار باشد من الگویی بدهم و چنین آینده‌ای را جستجو کنیم، من آن فرم می‌بینم. سیستمی که بخواهیم در قرن بیست و یکم در آینده تجسم کنیم، نمی‌توان به تعریف نظام‌هایی که در اوائل قرن بیستم در ایران شکل گرفته مجسم کرد. اصلا ایران عوض شده، جامعه‌اش تحصیل‌کرده تر است، جامعه آماده‌تر است، ذهنیت جامع، رشد تکاملی سیاسی مملکت قابل مقایسه با اواخر دوران قاجار و شروع پادشاهی پدربزرگم نیست. طبیعی است که اگر شما بخواهید فرم حکومت هفتاد سال پیش را در قرن بیست و یکم پیاده کنید، اولا عملی نیست و قابل قبول هیچکس نخواهد بود. بنابراین شما می‌توانید به یک نظام سکولار دست پیدا کنید، چرا که عملا ثابت شده در کل جهان، چرا که اگر بخواهید یک چیز «مطلقه» را وارد قوانین حکومتی بکنید، اجبار باعث یک نوع تبعیض‌هایی خواهد شد و ایجاد نابرابری خواهد کرد، به همین دلیل باید دین از حکومت جدا باشد و سکولاریسم ثابت کرده که دموکراسی قابل انجام نیست و حقوق بشر قابل دست‌یابی نیست یا برابری کامل در مقابل قانون، علیرغم هر مذهب و طیف که باشید، غیر قابل دستیابی است و به خاطر این می‌گویم که این نظام باید سکولار باشد، اما در قالب دموکراتیک.

سکولاریسم به خاطر این است که به حقوق بشر برسیم یا حقوق بشر رعایت شود. یکی از پایه‌های دموکراسی و نتایج طبیعی یک نظام قانون‌مند که حقوق بشر را رعایت می‌کند، یک نظام [سکولار] است.

حقوق بشر را نمی‌توان در چارچوب حکومت‌های ایدئولوژیکی، فاشیستی و توتالیتر پیدا کرد. یکی از عوامل کلیدی در رعایت حقوق همه انسان‌ها در برابر قانون، سکولاریسم است و هر گاه یک پارامترمذهبی واردش بکنید، اتوماتیک یک برتری برای آن قائل می‌شوید که آغاز نابرابری است. اشکال در مذهب نیست، اشکال در ورود مذهب به حکومت است. دین جای خودش را دارد و به هر فرد مربوط است...تنها راهی که می‌شود برابری را تضمین کرد، وارد نشدن هر دینی در حکومت است. از این نظر، من سکولاریسم را پیش شرط دموکراسی می‌دانم.


-از رضا پهلوی در باره بخشی از کسانی که در قدرت بوده‌اند و اصلاح‌طلب خوانده می‌شوند پرسیدم؛ که خاستگاه‌شان روشن‌فکری دینی است؟

رضا پهلوی: نگاه کنید، صورت مساله چیست؟ شما یا اعتقاد به یک نظام سکولار به مفهوم حکومت و دین جدای از هم دارید یا ندارید. اگر اعتقاد دارید به یک نظام ولایی یا مذهبی یا نظامی که پایه‌اش دین است، هر چقدر بزک‌اش کنید واصلاح‌اش کنید، نمی‌توانید وعوض‌اش کنید چون ماهیت‌اش از بین می‌رود. من یکی پرسش‌ که از اصلاح‌طلبان دینی دارم این است که کدام بخش از نظام دینی را می‌توانید با اصلاح‌اش به خواست‌های دموکراتیک‌تان [اگر می‌گویید هست]دست پیدا کنید؟ شما وقتی چنین نظامی را زیر سوال می‌برید و به شما عنوان محاربه می‌زنند تا حق نفس کشیدن نداشته باشید، و بلکه حق رای هم ندارید، چه جوری می خواهید اصلاح‌اش کنید. وقتی که قانون اساسی نظام عملا به نمایندگان امکان قانون‌گذاری نمی‌دهد و گروهی جامعه صغیر می‌پندارد و محتاج یک قیم می‌داند، چطور می‌توان به دموکراسی دست پیدا کرد. وانگهی اگر همه اجزای این شیر را جدا کنید که دیگر شیر نیست! چه اصراری دارید که همین نظام را ترمیم کنید. خب جای‌اش یک نظام مردمی/عرفی بیاورید. خب ببینید کشورهای دموکراتیک، آزادی مذهب تضمین شده و در ازادی مذهب هست که روحانیت‌های آن مذاهب حفظ می‌شود. باید تصدیق کرد که در سی سال گذشته بوده که این حکومت بزرگ‌ترین آسیب را به خود مذهب وارد آورده. مگر امروز کنار گرفتن مردم از مذهب و ضدیت با روحانیت به جای باریک نکشیده که صدای روحانیت هم در آمده [ که اکثرشان در نظام هم نبوده‌اند]. اسلام در آمریکا اما بیشترین رشد خود را داشته. اینجا آزاد است اما در ایران نه. فقط در قالب دموکراتیک است که هم آزادی انتخاب مذهب را دارید، آزادی سیاسی‌اتان را دارید، اما نه در نظام مذهبی، آزادی دینی خودتان را هم ندارید!


۱۳۹۰ تیر ۳, جمعه

گفتگوی اختصاصی با رضا پهلوی، به‌زودی در سایت خودنویس



یکی از نقاط مشترک اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان، موضع‌گرفتن‌شان در مقابل رضا پهلوی است؛ شاید در همین نقطه هم‌دل باشند . چندی پیش مشاور میرحسین موسوی گفته بود که گفتگو با سلطنت‌طلب‌ها از خطوط قرمز «شورای هماهنگی راه سبز امید» است. کیهان برای بی‌اعتبار کردن منتقدین سعی می‌کند آنها را با او مرتبط کند. رضا پهلوی، اصلاح‌طلبانی که می‌خواهند نظام به روزگار «خمینی» بازگردد را «نئو خمینیست» می‌خواند و می‌گوید که این گروه گرچه حرف از انتخابات آزاد می‌زنند، «اما آیا می‌توان شرایط برگزاری انتخابات آزاد را تحت لوای نظام جمهوری اسلامی ایجاد کرد؟»

رضا پهلوی دیروز در نزدیکی واشینگتن، به سوال‌های خودنویس پاسخ گفت. این گفتگوی بلند یک‌ساعته را به شکل پادکست در سایت منتشر خواهیم کرد.

آخرین ولیعهد ایران که از ۳۳ سال پیش در تبعید بوده بود است، چهره‌اش از آنچه در کتاب‌های درسی دوران قبل از انقلاب منتشر می‌شد کاملا متفاوت است، اما پرانرژی‌تر از یک مرد ۵۰ ساله به نظر می‌رسد.

رضا پهلوی گرچه کتمان نمی‌کند که نیم‌نگاهی به سلطنت دارد، اما تاکید می‌کند که دیدگاهش با سلطنتی که رضا شاه به دنبالش بوده متفاوت است.

اما مساله دیگری که شاید برای خوانندگان جذاب باشد، نگاه انتقادی او به«شاه‌اللهی»ها است، کسانی که می‌گوید این گروه سلطنت واقعی را باور ندارند و پشت یک نیت فراتر قایم شده‌اند و به دنبال یک چیز «مطلقه» هستند. اینها افرادی دموکرات نیستند و خطر در کسانی است که ایدئولوژی‌ای دارند و دموکرات نیستند.

این گفتگو را به زودی خواهید خواند و شنید.

http://www.youtube.com/watch?v=krXep6W4TLE&feature=share



۱۳۹۰ خرداد ۶, جمعه

دیدار ایرانیان با شاهزاده رضا پهلوی در هیوستون تگزاس



دیدار ایرانیان با شاهزاده رضا پهلوی در هیوستون تگزاس

موضوع : اتحاد و گذر به دمکراسی

ورود برای عموم آزاد است

SUNDAY June/ 5/ 2011 From 11:00 A.M TO 1:00 P.M

Crown Plaza Hotel

8686 Kirby Drive, Houston, Texas. 77054

( 610) South & Exit Kirby next to Reliant Stadium )

Tell : (713-748-3221)

اتحاد ملی ایرانیان

ورود برای عموم آزاد است

۱۳۹۰ خرداد ۳, سه‌شنبه

پیام شاهزاده رضا پهلوی به مناسبت درگذشت اسطوره فوتبال ایران، ناصر حجازی



۲ خرداد ماه ۱۳۹۰

از دریافت خبر درگذشت شادروان ناصرحجازی بی نهایت متأثر شدم. وی جای ویژه خود را به عنوان دروازه بان تیم ملی فوتبال ایران داشت و حال برای ابد ثبت کرده است.

به یاد خاطرات شیرینی از جوانی خود می افتم که ناصر حجازی، همراه با دیگر اعضای تیم ملی، گاهی به میدان فوتبال سعدآباد می آمدند و با هم تمرین فوتبال می کردیم. یاد بازی های مقدماتی قبل از جام جهانی فوتبال سال ۱۹۷۸ آرژانتین را میکنم – که تیم ایران برای اولین بار به جام جهانی راه پیدا کرد. این خاطرات برای همیشه در ذهن من حک شده است.

چهرۀ نامدار او در میان سایر نامداران ورزشی ایران همیشه می درخشید، او روحیۀ ورزشکاری و جوانمردی را در هم آمیخته بود و همیشه به مردم و میهن خود عشق می ورزید.

به عنوان یک دوستدار فوتبال، به خانوادۀ وی، به همبازی های ناصر و جامعۀ ورزشکاران ایران، تسلیت می گویم.

روانش شاد

رضا پهلوی



۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۹, پنجشنبه

پیام شاهزاده رضا پهلوی به همایش سکولارهای سبز در تورنتو



دوستان و هم میهنان عزیزم، با سلام برهمۀ شما:

امیدوار بودم که بتوانم دستکم در یکی از جلسات این همایش با شما باشم و با آراء و باورهایتان در بارۀ موضوع هائی که مطرح می شود بیشتر آشنا شوم. متأسفم که امکان فراهم نشد. امّا بی نهایت خوشحالم که می توانم، به دعوت لطف آمیز برگزارکنندگان همایش، مختصری در بارۀ موضوع مورد بحث بیان نظر کنم. امّا پیش از آن، نخست مایلم برپائی این همایش را به همۀ برگزارکنندگان شادباش بگویم. مشکلات برگزاری همایشی از این گونه و دشواری یافتن راه حل آن ها از دید کسی پنهان نیست. تنها با همّتی شایان و شوری فراوان است که می توان در این راه به مقصود رسید. خوشبختانه برگزارکنندگان همایش کنونی از این دو نعمت بهره بسیار داشته اند.

به نظر من این همایش را باید از دو نقطۀ نظر بهنگام و ارزنده شمرد. نخست از نظر اهمیت موضوع های مورد بحث، و دوّم از بابت تأکید بر ضرورتبه هدفی مشخص. همگرائی در زمینۀ رسیدن به هدفی مشخص.

اهمیت موضوع که به یقین برای شما دوستان عزیز کاملاً روشن است. هیچ ایرانی که معتقد به ضرورت برپائی یک نظام دموکراتیک و متعهد به حقوق بشر باشد نمی تواند ارزش و اهمیت چنین بحث و بررسی را نادیده بگیرد. آن چه که از آغاز عمر حکومت اسلامی تاکنون بر ایران و مردم ایران رفته است هر روز بر اهمیت چنین همایش ها و بررسی ها میفزاید. به نظر من، موضوع همایش کنونی باید بسیار زودتر از این برای مخالفان و منتقدان جدّی حکومت اسلامی مطرح می شد، حداقل برای کسانی که در فضای امن جوامع دموکراتیک جهان زندگی می کنند و به ضرورت تحقق یک نظام دموکراتیک و شرایط و لوازم آن پی برده اند.

به نظر من امروز بخشی بزرگ از زنان و جوانان دانش آموختۀ ایران که در کورۀ سوزان استبداد مذهبی آبدیده شده اند به این لوازم و شرایط به خوبی آگاهند. با گوشت و پوست و استخوانشان حس کرده اند و می دانند که دموکراسی تنها بر شالودۀ حقوق و آزادی های انسان می تواند استوار شود. و نیز می دانند که حکومت غیرسکولار با حقوق و آزادی های بشر و لاجرم با دموکراسی، یکسره بیگانه و ناسازگار است.

خوشبختانه به نظر می رسد که آراء کسانی که هنوز سخن از دموکراسی دینی می رانند و جدائی دین از حکومت را ضروری نمی شمرند، نقشی و اثری بر ذهن جوانان، و زنان هشیار و هوشمند ایران نگذاشته است.

کار فساد واستبداد و بیداد، در ایران به آنجا رسیده که حتی شماری روزافزون از بنیان گزاران و هواداران حکومت اسلامی هم سرانجام در عمل به تأئید نظر و خواستِ روشن و مشهود اکثریت قاطع مردم ایران پرداخته اند. آن ها، اگر نه به تصریح، به تلویح، دخالت دین در حکومت را ریشۀ همۀ فاجعه های بی سابقه ای می دانند که میهن ما را به چنین مرحلۀ اسفناکی رسانده است. مهم تر ازهمه، شماری از هواداران و مبلغان سابق حکومت اسلامی، امروز مسبب اصلی سست شدن باورهای مذهبی، به ویژه در میان هموطنان مسلمانمان را، همین اختلاط دین و حکومت می شمرند.

به این ترتیب منکر اهمیت و ضرورت بحث و بررسی هرچه بیشتر و همه گیرتر در بارۀ سکولاریزم و حقوق بشر نمی توان شد. امّا اوضاع و احوال آشفته تر از همیشۀ ایران، و ابرهای سیاهی که بر آسمان میهن عزیزمان وزیدن گرفته، مسئولیت های دیگری را نیز بر عهده همۀ ما گذاشته است. جنبۀ دوم اهمیت این همایش پرداختن به همین مسئولیت ها است. من در این فرصت مایلم در بارۀ یکی از این مسئولیت ها، که شاید مهم ترین آن هاهم باشد، چند نکته ای را که به نظرم می رسد با شما دوستان در میان گذارم. این مسئولیت مسئولیتی است که متأسفانه در این سال های دراز بسیاری از ما در باره اش سخن بسیار گفته و به ایفایش کمتر پرداخته ایم. مسئولیت یافتن راهی برای همرای و همبسته شدن ده ها و صدها هزار ایرانی کوچیده از وطن برای کمک به رهائی و آزادی هم میهنان اسیر و گرفتارمان.

به نظر من ایرانیان دور از وطن شاید بیشتر از هرگروه مهاجر دیگری امکان و فرصت و انگیزۀ چنین هم رائی و همبستگی را داشته اند امّا متأسفانه تا کنون به توفیق چشمگیری نرسیده اند. تا آن جا کـه خود شاهـد بوده ام و یا از دیگران شنیده ام، کمتر مجمعی و همایشی از ایرانیان علاقه مند به وطن و نجات وطن برپا شده است که در آن تفرّق و رقابت جای تلاش برای رسیدن به توافق بر سر هدف های مشترک را نگرفته باشد. عنادها و کشمکش های ایدئولوژیک، جاه طلبی های سیاسی و اختلاف نظر بر سر مسائل فرعی از جمله قالب و ساختار اداری حکومت از دلائل اصلی ناکامی در این زمینه است.

با توجه به موضوع های مورد بحث همایش و هدف های آن و تأکیدی که بر ضرورت همگرائی و رسیدن به تصمیم های قابل اجرا شده است، اطمینان دارم که این همایش می تواند به نتایجی مثبت و سود مند دست یابد و مقدمات همرائی و همبستگی هرچه بیشتر ایرانیان، به ویژه ایرانیان دور از وطن، را برای رسیدن به هدفی مشترک و یافتن شیوه های تحقق آن، فراهم آورد . با سپاس دوباره از فرصتی که به من دادید، برای همگی آرزوی توفیق هرچه زودتر و کامل تر در راه کمک به آزادی ایران دارم.

خداوند نگهدار ایران باد

رضا پهلوی



نگاه رضا پهلوی به افق های جدیدتر برای ایران



رضا پهلوی از معدود نیروهای سیاسی ایران است که درونمایه نظام آینده ایران برایش مهم تر از شکل نظام آینده است و برخلاف اکثر گروه ها و سازمان های سیاسی ایرانی به «ائتلاف» و «اتحاد عمل» با سایر نیروهای سیاسی اعتقاد دارد.

چه او را شاهزاده بنامیم و چه یک مبارز سیاسی مانند سایر مبارزان، آنچه اهمیت دارد این است که رضا پهلوی برخلاف بسیاری دیگر از مخالفان جمهوری اسلامی فقط نوک بینی خود را نمی بیند و به افقی دوردست تر برای ایران می اندیشد. رضا پهلوی بارها به صراحت تاکید کرده است حتا در صورت تاسیس یک جمهوری سکولار در ایران او به نود و نه درصد خواسته هایش رسیده است ولی درست برخلاف او بسیاری از جمهوری خواهان، گروه ها و احزاب چپ و نیروهای اصلاح طلب تنها نوع نظامی را که خود می پسندند یعنی «جمهوری» را به عنوان «تنها» راه نجات ایران مطرح می کنند در حالی که رضا پهلوی تاسیس یک حکومت پادشاهی پارلمانی را تنها راه نجات کشور معرفی نکرده و به تکثر عقاید و اندیشه های سیاسی باور دارد.

با نگاهی به چند گروه مخالف جمهوری اسلامی تفاوت آنان را با منش و روش رضا پهلوی درمی یابیم. مثلا سازمان مجاهدین خلق هرگز حاضر به ائتلاف و همکاری با سایر نیروهای سیاسی نبوده و تنها راه و مسلک خود را برای آینده ایران درست و به حق می داند و با ادبیات ایدئولوژیک/ مذهبی و با منش فرقه گرایانه از پیوستن به یک نیروی متحد علیه جمهوری اسلامی سر باز می زند.

گروه های چپ نیز کماکان مرغ شان یک پا دارد و با طرح مسائل بی ربط به نیاز امروز از همکاری و ائتلاف با گروه های راست و لیبرال سر باز می زنند و هرگز نمی پذیرند که ممکن است «بخشی» از مردم ایران خواهان نظام پادشاهی پارلمانی باشند. آنان با سفسطه، نظام جمهوری را تنها شکل دمکراسی معرفی می کنند و هرگز به این پرسش پاسخ نمی دهند که آیا از نظر آنان نظام های پادشاهی مانند انگلستان، سوئد، دانمارک، ژاپن، نروژ، اسپانیا و یا هلند دمکراسی هستند یا نه؟

به نظر می رسد بخش عمده ای از فعالان چپ ایران هنوز در ایده های ضد امپریالیستی و جهان سومی خود غوطه می خورند و مبارزه با جمهوری اسلامی را موضوعی دست دوم و فرعی تلقی می کنند. آنان بیش از آن که به فکر کهریزک و زندانیان ایران باشند از گوانتانامو یاد می کنند و به جای همفکری برای انحلال حکومت اسلامی اندر حکایات رفیق فیدل و رفیق هوگو داستانها دارند.

طرفداران مصدق و نیروهای ملی - مذهبی نیز با خودرایی و یادآوری ملال آور کودتای بیست و هشت مرداد از همکاری و اتحاد برای سرنگونی جمهوری اسلامی خودداری می کنند. این گروهها که این روزها خیلی سنگ نظام جمهوری را به سینه می زنند هرگز به این سوال پاسخ نداده اند که اگر آنان ادعا می کنند پیرو نظرات و اندیشه های دکتر مصدق هستند چطور شده است که از خط مصدق دور افتاده اند. تا آن جا که در تاریخ ثبت است دکتر محمد مصدق همواره هوادار نظام پادشاهی پارلمانی از نوع انگلستان بوده است و جایی ثبت نیست که مصدق از سیستم جمهوری دفاع کرده باشد. این گروهها برخلاف رضا پهلوی عمل می کنند زیرا رضا پهلوی بارها از خدمات دکتر مصدق تجلیل کرده است ولی تاکنون بسیار کم دیده شده که نیروهای ملی گرا به خدمات پهلوی ها اشاره کرده باشند.

آنچه رضا پهلوی را از سایر فعالان سیاسی ایران یک سر و گردن بالاتر نگه می دارد به رسمیت شناختن «تفاوتها» و باور عمیق او به تکثر در فعالیت سیاسی است. رضا پهلوی در مصاحبه با صدای آمریکا و در مصاحبه های دیگر به صراحت تاکید کرده است که حتا اگر افرادی نظیر میرحسین موسوی و مهدی کروبی هم بخواهند در کشور یک حکومت سکولار و دمکراتیک برپا کنند او حاضر است با آنها نیز همکاری کند و ایران را وارد یک افق دمکراتیک نماید. این نکته بازتاب دهنده درک عمیق رضا پهلوی از سیاست و دمکراسی است. برای همین برخلاف نظر بسیاری از مخالفانش، رضا پهلوی نمودار ایران آینده است و وظیفه عمده خود را نه لزوما تاسیس «یک نظام پادشاهی پارلمانی» بلکه ساختن «یک محتوای دمکراتیک» برای ایران می داند.

باید به مخالفان و دشمنان شاهزاده این نکته را یادآوری کرد که نمی توان از یک سو ادعای دمکراسی داشت اما از سوی دیگر برای طرفداران پادشاهی پارلمانی هیچ حقی قائل نشد. این با روح و جوهر دمکراسی و آزادی احزاب در تضاد کامل قرار دارد. رضا پهلوی به عنوان نماینده و کاندید نظام پادشاهی پارلمانی حق دارد منش و دیدگاه های خود را در معرض رای همگانی و وزن کشی سیاسی بگذارد.

رضا پهلوی جزء معدود نیروهای سیاسی فعلی ایران است که فارغ از ایدئولوژی و مسلک سیاسی مورد علاقه خود می اندیشد و خط کشی های مصنوعی و فرقه گرایانه را به مصلحت منافع ملی ایران نمی داند. او فراتر از باور خود به نظام پادشاهی، به «آینده ایران» فکر می کند حال آن که بسیاری از نیروها و فعالان سیاسی مخالف جمهوری اسلامی با انواع و اقسام مرزبندی ها و اختلاف افکنی ها وارد میدان سیاست شده اند و به جای آن که به مبارزه با جمهوری اسلامی کمک کنند به اختلافات نیروهای اپوزیسیون دامن می زنند. این شاهزاده اما به افق های جدیدتری نگاه می کند.

http://www.parsdailynews.com/83137.htm



۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۱, یکشنبه

در سوگ مرد آزاده ای دیگر - پیام شاهزاده رضا پهلوی به مناسبت درگذشت سیامک پورزند



با مرگ جانگداز سیامک پورزند بر فهرست بلند نام هزاران هزار قربانی راه رهائی ایران نام آزادۀ دیگری به خون نوشته شد. گناه این روزنامه نگار مقاوم و پرتلاش، چون صدها تن از همکاران و همسنگرانش، جز حق گوئی و ایران دوستی نبود؛ گناه بزرگی که در روزگار حکومت قاتلان حق و آزادی کیفرش حبس و شکنجه و کشتن است.

با همسر و فرزندان و یاران سوخته دل او همدردم و مرگ غم انگیزش را به آنان، به جامعۀ روزنامه نگاران ایرانی و به همۀ زنان و مردان آزادی خواه وطن تسلیت می گویم.

رضا پهلوی

http://www.rezapahlavi.org/details_article.php?persian&article=524